تمامی مطلب در : "دلنوشته"
هسته ای آمده ایم
ما بچه های همین خیابانیم. بزرگ شدگان آبادی شرف. سرایندگان «ای مجاهد! ای مظهر شرف». ظهر شرعی تقدیر ما اینجاست. ما اینجا با همان لحن بلال پابرهنه، اذان گفتیم از بلندای مناره ها. ما همه موذن شدیم اینجا. وضو با شعاع نور آفتاب، گرفتیم. آفتاب گرفتیم. خمینی، مسیر انقلاب را از خیابان ما رقم زد. و بعد، [...]
دلنوشته/ ای کاش فردا نمیشد …
خدایا! چه میشد اگر امشب را آن فردا نبود و تا صبح روز قیامت، بامدادش نبود و در فردایش آن جنایات هولناکی که تا آن تاریخ سابقه نداشت و بعد از آن همانند و نظیرش اتفاق نخواهد افتاد، رخ نمیداد و تاریخ بشریت، سیاه و آن چنان پر از ننگ و عار نمیشد و اوج [...]
روایت روزهای سرد بی فاطمه
پا به خانه میگذارم ، عطر عجیب تو دلم را به درد می آورد. در گوشه گوشه خانه تو را می بینم، با همان تبسم آسمانی ات، اما تو نیستی فاطمه ام ! دلم در خانه می گیرد.دیگر همان خانه همیشگی نیست که خشت خشت دیوارهایش را نه از گِل، که از دل ساخته ایم. [...]
حریم معشوق
HTML clipboard دستانت را محکم به شبکه های ضریح فرو می بری و دلت را به موج ملکوت می سپاری که بر این سفره ی گسترده ذن حضورت داده اند .. فصل ، فصل عجیبی ست. از لبهای انسان ترانه تبسم می بارد. از چشمهایش شوق پرواز.صدای تپش قلب، آهنگ انتظار را می نوازد. شبها [...]

