نویسنده: معصومه سپهری

کتاب: نورالدین پسر ایران

کدخبر : 14641 

این کتاب که دستنوشته رهبر معظم انقلاب بر حاشیه آن است، روایت نورالدین عافی از اهالی روستای خنجان در حوالی تبریز است که در شانزده سالگی به جبهه می‌رود. وی در گردان‌های خط‌‌شکن لشکر ۳۱ عاشورا به عنوان نیروی آزاد، غواص و فرمانده دسته بوده و عملیات‌های مختلفی را تجربه کرده و بارها مجروح شده است.

نام کتاب: نورالدین پسر ایران 

مصاحبه کننده و تدوین گر: موسی غیور- معصومه سپهری

موضوع: خاطرات جنگ

ناشر: سوره مهر

تعداد صفحات: ۷۰۰ صفحه

نوبت چاپ: یازدهم/ چاپ اول ۱۳۹۰

شمارگان: ۲۵۰۰۰ (بیست و پنج هزار) نسخه

قیمت: ۱۲۹۰۰ تومان

کتاب «نورالدین پسر ایران» روایت نورالدین عافی از اهالی روستای خنجان در حوالی تبریز است که در شانزده سالگی به جبهه می‌رود. وی در گردان‌های خط‌‌شکن لشکر ۳۱ عاشورا به عنوان نیروی آزاد، غواص و فرمانده دسته بوده و عملیات‌های مختلفی را تجربه کرده و بارها مجروح شده است.

نورالدین نزدیک به هشتاد ماه از دوران جنگ تحمیلی را علیرغم جراحات سنگین و شهادت برادر کوچک‌ترش سید صادق در برابر چشمانش در جبهه ماند و در عملیات‌های متعددی حضور داشت و جانباز هفتاد درصد دفاع مقدس است.

این کتاب از هجده فصل و عکس‌های ضمیمه و فهرست اعلام تشکیل شده است.
سید نورالدین عافی در سال ۱۳۴۳ در روستای خلجان در نزدیکی تبریز متولد می‌شود. خانواده او پر جمعیت و کشاورزند. در دوران انقلاب در راهپیمایی‌ها و فعالیت‌های انقلابی شرکت می‌کند.
با شروع جنگ ایران و عراق می‌خواهد راهی جبهه شود؛ ولی به خاطر سن کمش او را نمی‌پذیرند. بارها و بارها اقدام می‌کند و بالاخره موفق می‌شود. در پاییز سال ۱۳۵۹ دوره آموزش نظامی می‌بیند و راهی مناطق غرب کشور می‌شود و در سپاه مهاباد به فعالیت می‌پردازد. در سال ۱۳۶۰ عضو رسمی سپاه کردستان می‌شود و پانزده ماه آنجا می‌ماند؛ ولی مدام در اندیشه راهی شدن به مناطق جنگی جنوب کشور است. وقتی به منطقه جنگ ایران و عراق عازم می‌شود، برادر کوچک‌تر صادق هم به همراهش می‌رود و در یک بمباران حمله هوایی عراق در برابر چشمان نورالدین شهید می‌شود.

بیست و چهار ترکش به بدن نورالدین اصابت می‌کند و او در بیمارستان‌های کرمانشاه و مشهد بارها تحت عمل جراحی قرار می‌گیرد؛ ولی چون از قسمت شکم و صورت و چشم و بینی آسیب‌های جدی دیده، حتی با این عمل‌ها، به طور کامل بهبود نمی‌یابد. به تبریز می‌رود و بعد از شش ماه به جبهه برمی‌گردد.

در مرخصی‌هایی که در تبریز می‌گذراند به فعالیت‌های مذهبی و تبلیغی و عیادت از خانواده شهدا و مجروحان بیمارستان‌ها می‌پردازد و هربار بعد از استراحتی کوتاه به جبهه برمی‌گردد. در عملیات‌های زیادی از جمله مسلم بن عقیل، کربلای چهار، و … شرکت می‌کند و بارها به‌شدت مجروح می‌شود و با وجودی که جانباز ۷۰ درصد است، هر بار بعد از بهبودی نسبی به جبهه برمی‌گردد. در هجده سالگی چهره‌اش در اثر جراحت‌های شدید و جراحی‌های زیاد کاملاً شکل خود را از دست می‌دهد. در سال ۱۳۶۳ با دختری شانزده ساله به نام معصومه عقد می‌کند. در ۱۳۶۶ ازدواج می‌کند و در سال ۱۳۶۷ اولین فرزندش، که دختر است، متولد می‌شود.
در مناطق جنگی به عنوان غواص در عملیات‌های زیادی شرکت می‌کند. پس از قبول قطع‌نامه و پایان جنگ برای مداوا به آلمان می‌رود و باز هم تحت عمل جراحی قرار می‌گیرد و بنا به درخواست خودش زودتر از موعد به ایران برمی‌گردد.نورالدین هنوز دردها و ناراحتی‌های جسمی و دلتنگی دوری از دوستان شهیدش، مخصوصاً امیر مارالباش، را دارد.

سپهری نویسنده این کتاب به مراه راوی این خاطرات آقای عافی، با مقام معظم رهبری نیز دیداری داشته اند. ایشان درباره این دیدار می گوید: مقام معظم رهبری به کتاب‌های خاطرات رزمندگان علاقمندند. در دیداری که من و همسرم به همراه آقای عافی و همسرشان برای نخستین بار با آقا داشتیم، ایشان با لطف و مهر فراوان به ما فرمودند که مطلبی را درباره این کتاب نوشته‌اند. چند روز بعد از طرف دفتر نشر آثار رهبری برنامه‌ای برگزار شد و از یادداشت آقا در حضور ما رونمایی کردند.

متن تفریظ مقام معظم رهبری:

«بسم الله الرحمن الرحیم

این نیز یکی از زیباترین نقاشی‌های صفحه‌ پُرکار و اعجاز گونه‌ هشت سال دفاع مقدس است. هم راوی و هم نویسنده حقاً در هنرمندی، سنگ تمام گذاشته‌اند. آمیختگی این خاطرات به طنز و شیرین‌زبانی که از قریحه‌ ذاتی راوی برخاسته و با هنرمندی و نازک‌اندیشیِ نویسنده، به خوبی و پختگی در متن جا گرفته است، و نیز صراحت و جرأت راوی در بیان گوشه‌هایی که عادتاً در بیان خاطره‌ها نگفته میماند، از ویژگی‌های برجسته‌ این کتاب است. تنها نقصی که به نظر رسید نپرداختن به نقش فداکارانه‌ همسری است که تلخی‌ها و دشواری‌های زندگی با رزمنده‌‌ای یکدنده و مجروح و شلوغ را به جان خریده و داوطلبانه همراهی دشوار و البته پر اَجر با او را پذیرفته است.

ساعات خوش و با صفایی را در مقاطع پیش از خواب با این کتاب گذراندم والحمدلله

۹۰/۱۰/۲۰»

گزیده متن:
پاهایم را روی زمین کشیدم و در حالی که دستم به دیوار بود، آهسته به دستشویی رسیدم و به آینه نگاه کردم؛ خشکم زد! خدایا چه می‌دیدم. «تو کی هستی… نورالدین؟!» صورتم کاملاً عوض شده بود؛ یک چهره درب و داغان، لاغر و زخمی، بینی‌ام تقریباً از بین رفته، چشم راستم به خاطر زخم عمیق گونه‌ای تغییر حالت داده و چانه‌ام هم زخم‌های بدی داشت. حالا داشتم می‌فهمیدم چرا مادرم مرا نشناخته بود.

خدا می‌داند با چه مشقتی و چه حالی سرم را به جست‌وجوی برادرم بلند کردم. او را درست کنار خودم دیدم. اول نگاهم روی پاهایش رفت که زخمی و خونی بود و بعد نگاهم را تا صورتش کشاندم؛ جوی کوچک خونی که ازدهانش جاری بود. امیدم را ناامید کرد. انگار همه‌چیز متوقف شد! صادق آرام بود و من یقین پیدا کردم شهید شده است. از حال رفتم.

علاقمندان برای تهیه این کتاب می توانند با مراجعه به سایت سوره مهر این کتاب را درب منزل تحویل بگیرند./

منبع: سوره مهر/

مربوطه به : آخرین عناوینقاصدک

کلمات کلیدی: , , , , , , , , , , , , , ,

  1. پژوهشگر انقلاب
    http://jomhourieslami.blogfa.com/post/13
    تصاویر حسین الله کرم دوران دفاع مقدس

  2. رضا شیری می‌گه:

    بنده متعقدم که نورالدین پسر ایران بعد کتاب دا بهترین کتاب دفاع مقدسی حاضر می باشد. نورالدین پسر ایران و از معراج برگشتگان هر دو مکمل هم دیگر هستند و باید مخاطب این دو کتاب را بخواند تا به عمق مطلب پی ببرد. با وجود طولانی شدن کار کتاب ولی باید تبریک ویژه به خانم سپهری و آقای غیور گفت که کتاب را به نحوه احسنا تدوین کردند. درباره کتاب نیز باید بگویم که کتاب حاضر مملو از صحنه های جالب است که نشان از حرفه ای بودن تدوین گر دارد. نثر روان کتاب مخاطب را جذاب می کند و تا انتها کتاب همچنان با مخاطب هست. واقع طوری چیده شدند اند مخاطب را گاهی شاید به گریه هم وا میدارد و حس واقعایع در این کتاب را آسان تر می کند.

  3. ali می‌گه:

    دانلودشو بزار

  4. شکور یوسفی می‌گه:

    باسمه تعالی
    کتاب فوق را خواندم و مدتی خود را نیز در آن حال و هوا میدیدم با قلم سحر آمیزی که خانم سپهری دارد و اشاره جز به جز به خاطرات توسط سردارعافی( لقب سردار را به خاطر این میدهم که جناب عافی در رابطه با صبر و تحمل و شیفتگی و همچنین دوستدار امام خمینی بودن که اینروز ها خیلی کمند این گونه افرادشایسته ایشان است )واقعا لذت بردم و چه بسیارند از این پسران وطن که هنوز گمنام و شاید با توجه به وضع اسف بار جامعه بد نام نیز شده و مانده اند.سید علی یارت