آيتالله محمدهادي معرفت /بخش اول
اعجاز علمی قرآن کریم
۱۵ مرداد, ۱۳۸۹ | دیدگاهها ۰ |
اعجاز علمی قرآن مربوط به اشاراتی است که ازگوشههای سخن حق تعالی نمودار گشته و هدف اصلی نبوده است؛ زیرا قرآن کتاب هدایت است و هدف اصلی آن جهت بخشیدن به زندگی انسان و آموختن راه سعادت به اوست. از این روی اگر گاه در قرآن به برخی اشارات علمی برمی خوریم، از آن جهت است که این سخن از منبع سرشار علم و حکمت الهی نشأت گرفته و از سرچشمه علم بیپایان حکایت دارد: «قل انزله الذی یعلم السر فی السماوات والارض: بگو: آن را کسی نازل ساخته است که راز نهانها را در آسمانها و زمین میداند.» (نحل،۸۹) و این یک امر طبیعی است که هر دانشمندی هرچند در غیر رشته تخصصی خود سخن گوید،از لابلای گفتههایش گاه تعابیری ادا میشود که حاکی از دانش و رشته تخصص وی میباشد. همانند آنکه فقیهی درباره یک موضوع معمولی سخن گوید، کسانی که با فقاهت آشنایی دارند از تعابیر وی درمییابند که صاحب سخن، فقیه میباشد، گرچه آن فقیه نخواسته تا فقاهت خود را در سخنان خود بنمایاند. همچنین است اشارات علمی قرآن که تراوش گونه است و هدف اصلی کلام را تشکیل نمیدهد.
چند تذکر: پیش از آنکه نمونههایی از این اشارات علمی ارائه گردد،ضرورت است که چند نکته تذکر داده شود:
۱ـ برخی را گمان بر آن است که قرآن مشتمل بر تمامی اصول و مبانی علوم طبیعی و ریاضی و فلکی و حتی رشتههای صنعتی و اکتشافات علمی وغیره میباشد و چیزی از علوم و دانستنیها را فروگذار نکرده است. خلاصه قرآن علاوه بر یک کتاب تشریعی، کتاب علمی نیز به شمار میرود. برای اثبات این پندار افسانهوار، خواستهاند دلایلی از خود قرآن ارائه دهند؛ از جمله آیه «و نزّلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیء: قرآن را بر تو فرستادیم تا بیانگر همه چیز باشد» (انعام، ۳۸)؛ «ما فرطنا فی الکتاب من شیء: در کتاب ـ قرآن ـ چیزی فروگذار نکردیم» (انعام،۵۹)؛ «و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین: هیچ خشک و تری نیست مگر آنکه در کتابی آشکار[ثبت]است». در حدیثی از عبد الله بن مسعود آمده: «من اراد علم الاولین و الآخرین فلیتدبرالقرآن:۱ هر که علوم گذشتگان و آیندگان را خواهان باشد، همانا در قرآن تعمق نماید.»
اگر این گمان از جانب برخی سرشناسان مطرح نگردیده یا به آنان نسبت داده نشده بود،۲ متعرض آن نگردیده در صدد نقد آن بر نمیآمدیم؛ زیرا سستی دلایل آن آشکار است. اولین سؤال که متوجه صاحبان این پندار میشود، آن است که: از کجا و چگونه این همه علوم و صنایع و اکتشافات روز افزون از قرآن استنباط شده،چرا پیشینیان به آن پی نبرده و متاخران نیز به آن توجهی ندارند؟!
دیگر آنکه آیات مورد استناد با مطلب مورد ادعا بیگانه است؛ زیرا آیه سوره نحل درباره بیان فراگیر احکام شریعت است. آیه درصدد اتمام حجت برکافران است که روز رستاخیز هر پیامبری با عنوان شاهد بر رفتار امت خود برانگیخته میشود و پیامبر اسلام نیز شاهد بر این امت میباشد؛ زیرا کتاب وشریعتی که بر دست او فرستاده شده، کامل بوده و همه چیز در آن بیان شده است: «وجئنا بک شهیداً علی هؤلاء و نزّلنا علیک الکتاب تبیاناً لکل شیء و هدی و رحمه و بُشری للمسلمین» (نحل،۸۹) یعنی جای نقص و کاستی در بیان وظایف و تکالیف شرعی باقی نگذاردیم تا هدایت و رحمت و بشارتی باشد برای مسلمانان؛ لذا با ملاحظه شأن نزول و مخاطبان مورد نظر آیه و نیز صدر و ذیل آیه، بهخوبی روشن است که مقصود از «تبیاناً لکل شیء» همان فراگیری و جامعیت احکام شرع است.
اصولا شعاع دائره مفهوم هر کلام با ملاحظه جای گاهی که گوینده در آن قرارگرفته، مشخص میگردد؛ مثلا محمد بن زکریا که کتاب «من لایحضره الطبیب» را نگاشت و یادآور شد که تمامی آنچه مورد نیاز است، در این کتاب فراهم ساخته است،از جایگاه یک پزشک عالیمقام سخن گفته است؛ لذا مقصود وی از تمامی نیازها، در چارچوب نیازهای پزشکی است. بر همین شیوه مرحوم صدوق کتاب «من لایحضره الفقیه» را تالیف نمود تا مجموع نیازهای در محدوده فقاهت را عرضه کند. همچنین است آنگاه که خداوند بر کرسی تشریع نشسته، درباره کتب و شرایع نازل شده بر پیامبران،چنین تعبیری ایفا کند که صرفاً به جامعیت جنبههای تشریعی نظر دارد!
همین گونه است آیه «ما فرطنا فی الکتاب من شیء» (انعام، ۳۸) اگر مقصود از «کتاب»، قرآن باشد؛ در صورتی که ظاهر آیه چیز دیگر است و مقصود از کتاب، کتاب تکوین و درباره علم ازلی الهی است. آیه چنین است: «و ما من دابه فی الارض و لا طائر یطیر بجناحیه الا امم امثالکم. ما فرطنا فی الکتاب من شی ء ثم الی ربهم یحشرون» (انعام، ۳۸)؛ یعنی ما همه موجودات و آفریدهها را زیر نظر داریم و هیچ چیز بیرون از علم ازلی ما نیست و سرانجام همه موجودات به سوی خداست.
آیه «و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو و یعلم ما فی البر و البحر و ما تسقط من ورقة الا یعلمها و لا حبه فی ظلمات الارض و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین» (انعام، ۵۹) در این جهت روشنتر است که همه موجودات و رفتار و کردارشان در علم ازلی الهی ثبت و ضبط است و حضور بالفعل دارد و اما حدیث ابن مسعود صرفاً درباره علومی است که وی با آن آشنایی داشته و آن،علوم و معارف دینی است و مقصود از اولین و آخرین، سابقین و لاحقین انبیا و شرایع آنان میباشد که تمام آنچه در آنها آمده، در قرآن فراهم است.
۲ـ دومین نکته آنکه به کارگیری ابزار علمی برای فهم معانی قرآنی،کاری بس دشوار و ظریف است؛ زیرا علم حالت ثبات ندارد و با پیشرفت زمان گسترش ودگرگونی پیدا میکند و چه بسا یک نظریه علمی ـ چه رسد به فرضیه ـ که روزگاری حالت قطعیت به خود گرفته باشد،روز دیگر همچون سرابی نقش بر آب، محو و نابود گردد؛ لذا اگر مفاهیم قرآنی را با ابزار ناپایدار علمی تفسیر و توجیه کنیم، معانی قرآن را که حالت ثبات و واقعیتی استوار دارند، متزلزل کردده و آن را نااستوارمی سازیم. خلاصه گره زدن فرآوردههای دانش با قرآن، کار صحیحی به نظر نمیرسد.
آری، اگر دانشمندی با ابزار علمی که در اختیار دارد و قطعیت آن برایش روشن است، توانست از برخی ابهامات قرآنی ـ که در همین اشارهها نمودار است ـ پرده بردارد،کاری پسندیده است. مشروط بر آنکه با کلمه «شاید» نظر خود را آغاز کند و بگوید: «شاید، یا به احتمال قوی مقصود آیه چنین باشد!» تا اگر در آن نظریه علمی تحولی ایجاد گردد، به قرآن صدمهای وارد نشود و صرفا گفته شود که تفسیر او اشتباه بوده است.
ما در این بخش از اعجاز قرآنی، با استفاده از برخی نظریههای قطعی علم منقول از دانشمندان مورد اعتماد، سعی در تفسیر برخی اشارات علمی قرآن نمودهایم؛ اما به این نکته باید توجه داشت که هرگز نباید میان دیدگاههای استوار دین و فراوردههای ناپایدار علم، پیوند ناگسستنی ایجاد نمود.
۳ـ نکته سوم، آیا تحدی که نمایانگر اعجاز قرآن است، جنبه علمی قرآن را نیز شامل میشود؟ بدین معنا که قرآن آنگاه که تحدی نموده و هماورد طلبیده، آیا به این گونه اشارات علمی نیز نظر داشته است؟ یا آنکه بر اثر پیشرفت علم و پی بردن به برخی از اسرار علمی که قرآن به آنها اشارتی دارد، گوشهای از اعجاز این کتاب آسمانی روشن شده است؛ به عبارتی دیگر پس از آنکه دانشمندان با ابزار علمی که در اختیار داشتند، توانستند از این گونه اشارات علمی که تاکنون حالت ابهام داشته، پرده بردارند و در نتیجه به گوشهای از احاطه صاحب سخن (پروردگار) پی ببرند و دریابند که چنین سخنی یا اشارتی در آن روزگار، جز از پروردگار جهان امکان صدور نداشته و بدین جهت مسأله اعجاز علمی قرآن مطرح گردیده است.
برخی بر همین عقیدهاند که اینگونه اشارات علمی دلیل اعجاز میتواند باشد؛ ولی تحدی به آن صورت نگرفته است، چون روی سخن در آیات تحدی با کسانی است که هرگز با این گونه علوم آشنایی نداشته اند. بر این مبنا قرآن در جهت علمی همانند دیگر کتب آسمانی است که صورت تحدی به خود نگرفتهاند، گرچه اشارات علمی دلیل اعجاز میتوانند باشند؛۳ ولی این طرز تفکر از آنجا نشأت گرفته که گمان بردهاند روی سخن در آیات تحدی تنها با عرب معاصر نزول قرآن بوده است، در حالی که قرآن مرحله به مرحله از محدوده زمانی عصر خویش فراتر رفته و دامنه تحدی را گسترش داده است، نه تنها عرب بلکه تمامی بشریت را برای ابدیت به هماوردی فراخوانده است.
یکی از آیات تحدی که در سوره بقره است و پس از ظهور و گسترش اسلام درمدینه نازل گشته، تمامی مردم را مورد خطاب قرار داده است، پس از خطاب «یا ایها الناس اعبدوا ربکم الذی خلقکم و الذین من قبلکم لعلکم تتقون» با فاصله یک آیه میفرماید: «و ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فأتوا بسوره من مثله و ادعوا شهداءکم من دونالله ان کنتم صادقین. فان لم تفعلوا و لن تفعلوا…» (بقره، ۲۳) همه مردم مخاطب قرار گرفتهاند تا چنانچه تردیدی درباره صحت وحی قرآنی در دلشان راه یافته،آزمایش کنند آیا میتوانند حتی یک سوره همانند قرآن بیاورند؟ هرگزنتوانسته و نخواهند توانست.
آیه «قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی ان یأتوا بمثل هذا القرآن لایأتون بمثله و لو کان بعضهم لبعض ظهیرا» (اسراء،۸۸) آب پاکی را بر دست همه ریخته، تمامی انس و جن را به نحو جمعی که عموم افراد هر دو گروه را شامل میشود،۴ مورد تحدّی قرارداده است و اعلام کرده که اگر همه انسانها و پریان پشت در پشت هم بکوشند تا همچون قرآنی بیاورند، نخواهند توانست. اکنون میپرسیم که: این گونه گسترش در دامنه تحدی که همه انسانها را در همه سطوح و در طول زمان شامل گردیده است، آیا نمیتواند دلیل آن باشد که همه جوانب اعجاز قرآنی، هرکدام به فراخور حال مخاطب خاص خود، مورد تحدی قرار گرفته باشند؟ به سادگی نمیتوان از کنار این احتمال گذشت یا آن را نادیده گرفت!
نمونههایی از اشارات علمی
در قرآن از این گونه اشارات علمی و گذرا بسیار است. برخی از این اشارات از دیرزمان و برخی در سالیان اخیر با ابزار علم روشن شده و شاید بسیاری دیگر را گذشت زمان آشکار سازد. دانشمندان ـ به ویژه در عصر حاضر ـ در این باره بسیارکوشیده اند، گرچه افرادی به خطا رفتهاند؛ ولی بسیاری نیز موفق گردیدهاند. نمونههایی از این گونه اشارات در بخش اعجاز علمی قرآن در کتاب «التمهید» ج ۶ آمده است،در اینجا به جهت اختصار به چند نمونه بسنده میکنیم:
رتق و فتق آسمانها و زمین
او لم یر الذین کفروا ان السماوات و الارض کانتا رتقاً ففتقناهما(انبیا،۳۰) «رتق» به معنای «به هم پیوسته» و «فتق «به معنای «از هم گسسته» است. در این آیه آمده است که: «آسمانها و زمین به هم پیوسته بودند و سپس از هم گسسته شدند». مفسران در این پیوسته بودن و گسسته شدن زمین و آسمانها اختلاف نظرداشتهاند. بیشتر بر این نظر بودهاند که مقصود از به هم پیوستگی و گسسته شدن،همان گشوده شدن درهای آسمان و ریزش باران است: «ففتحنا ابواب السماء بماءمنهمر: پس درهای آسمان را با آبی ریزان گشودیم» (قمر،۱۱) و نیز شکافتن زمین و روییدن گیاه؛ چنانچه میفرماید: «ثم شققنا الارض شقا. فانبتنا فیها حبا: زمین را شکافتیم وپس در آن، دانه رویانیدیم.» (عبس،۲۷) علامه طبرسی گوید: «این معنا از دو امام باقر و صادق علیهماالسلام روایت شده است.»۵ در «روضه کافی» روایتی ضعیف السند از امام باقر علیهالسلام است۶ و در تفسیر قمی روایتی که اتصال سندی ندارد، از امام صادق علیهالسلام روایت شده است.۷
تفسیر دیگری در این باره شده که آسمانها و زمین ابتدا به هم پیوسته بودند، سپس از هم جدا گشتند و به این صورت در آمدند؛ چنانچه در سوره «فصلت» میخوانیم: «ثم استوی الی السماء و هی دُخان فقال لها و للارض ائتیا طوعا او کرها. قالتا آتینا طائعین. فقضیاهنّ سبع سماوات: [خداوند] هنگامی که به آفرینش آسمان روی آورد،آسمانها به صورت دودی ـ توده گازی ـ بودند.آنگاه به زمین و آسمان فرمان داد که به صورت جدا از هم حضور یابند ـ چه بخواهند و چه بخواهند ـ (یعنی یک فرمان تکوینی بود)،آنها [به زبان حال] گفتند: فرمانپذیر آمدیم. سپس هفت آسمان را این چنین استوار ساخت.» (فصلت ۴۱:۱۲ ـ ۱۱)
مطلب مذکور در آیه فوق مبین یک حقیقت علمی است که دانش روز،کم و بیش به آن پی برده است و آن این است که منشأ جهان مادی به صورت یک توده گازی بوده است؛ بدین ترتیب واژه «دخان» در کلمات عرب، دقیق ترین تعبیر از ماده نخستین ساختار جهان است.
مولا امیر مؤمنان مکررا در نهج البلاغه به همین حقیقت علمی که آیه کریمه به آن اشارت دارد، تصریح فرموده است. در اولین خطبه نهج البلاغه که درباره آفرینش جهان است، میخوانیم: «ثم انشأ سبحانه فتق الاجواء و شق الارجاء وسکائک الهواء…ثم فتق ما بین السماوات العلی فملاهن اطوارا من ملائکته: سپس خداوند فضاهای شکافته و کرانههای کافته و هوای به آسمان و زمین راه یافته راپدید آورد…آنگاه میان آسمانهای زبرین را بگشود و از گونه گون فرشتگان پرنمود…» در خطبه ۲۱۱ میفرماید: «ففتقها سبع سماوات بعد ارتتاقها: آنها را از هم شکافت، پس از آنکه به هم پیوسته بودند.» علامه مجلسی در شرح روضه کافی پس از نقل دو روایت سابق الذکر میفرماید: «این دو روایت، بر خلاف آن چیزی است که از مولا امیر مؤمنان علیه السلام رسیده است.»۸
پینوشتها:
۱ ـ غزالی،احیاء العلوم باب ۴،آداب تلاوة قرآن،ج ۱، ص ۲۹۶٫
۲ ـ مانند ابو الفضل مرسمی(متوفای ۶۵۵).و ابو بکر معروف به ابن العربی معافری(متوفای ۵۴۴).و شاید ظاهر کلام ابو حامد غزالی و زرکشی و سیوطی نیز همین باشد،البته قابل تاویل نیز میباشد.که در مقدمه ج ۶ التمهید آورده ایم.
۳ ـ ر.ک:دکتر احمد ابو حجر،التفسیر العلمی للقرآن فی المیزان،ص ۱۳۱٫
۴ ـ آیات شماره ۲۱ و ۲۳ و ۲۵٫
۵ ـ مجمع البیان،ج ۷،ص ۴۵٫
۶ ـ کافی شریف،ج ۸، ص ۹۵، شماره ۶۷ و ص ۱۲۰، شماره ۹۳٫
۷ ـ تفسیر قمی،ج ۲، ص ۷۰٫
۸ ـ مرآة العقول،ج ۲۵، ص ۲۳۲٫ در نتیجه دو روایت سابقالذکر به جهت ضعف سند، قابل استناد نیستند. تنها فرموده مولا امیر مؤمنان که سند قطعی است، میتواند تفسیر آیه باشد.
مربوطه به : مذهبی










