آيتالله محمدهادي معرفت /بخش دوم وپاياني
اعجاز علمی قرآن کریم ۲
۱۵ مرداد, ۱۳۸۹ | دیدگاهها ۰ |
در نه جای قرآن از کوهها با تعبیر «رواسی» یاد شده است۹ «و جعلنا فی الارض رواسی ان تمید بهم: کوهها را در زمین پا برجا و استوار نهادیم تا مبادا [زمین] آنان[مردم] را تکان دهد و بلرزاند.» (انبیا،۳۱) اساساً تعبیر از کوهها به «رواسی» بدان جهت است که «ثابتهایی» هستند که برریشههای مستحکم استوار میباشند و از ماده «رست السفینه» گرفته شده، به معنای لنگر انداختن کشتی است که به وسیله این لنگرها در تلاطم آبهای دریا استوار وپا بر جا میماند.از این رو،کوهها هم چون لنگرهایی هستند که زمین را در گردشها وچرخشهای خود،از لرزش و تکان بازمی دارد. همچنین از کوهها به «اوتاد» تعبیر شده،به معنای میخها که زمین را از هم پاشی و فروریزی نگاه میدارد: «و الجبال اوتادا» (نبأ،۷)
مولا امیر مؤمنان در این زمینه گفتاری دارد که به خوبی تعابیر اعجاز گونه قرآن راروشن میسازد.می فرماید: «و جبل جلا میدها، و نشوز متونها و اطوادها، فارساها فی مراسیها، و الزمها مقراراتها. فمضت رؤوسها فی الهواء، و رست اصولها فی الماء. فانهد جبالها عن سهولها، و اساخ قواعدها فی متون اقطارها و مواضع انصابها. فاشهق قلالها، و اطال انشازها،و جعلها للارض عمادا، و ارزها فیها اوتادا.فسکنت علی حرکتها من ان تمید باهلها،او تسیخ بحملها،او تزول عن مواضعها.فسبحان من امسکها بعد موجان میاهها:۱۰همراه با سرشتن صخرههای بزرگ زمین و بر آمدن دل این صخرهها و قلههای بلند سر به فلک کشیده، در جایگاههای خود استواریشان بخشید. پس قلهها را در هوا به بلندا برد و ریشه شان را در آب فروکشید. بدین سان خداوند کوهها را با بلنداشان از دشتها جدا ساخت و پایههای شان را چونان ریشه درختان در زمینهای پیرامون و مواضع نصبشان، در اعماق زمین نفوذشان داد. کوهها را با قلههایی بس بلند و سلسلههایی به هم پیوسته و دراز، تکیه گاه زمین ساخت وچونان میخها بر آن بکوفت. چنین است که زمین به رغم حرکات گوناگونی که دارد، برای ساکنانش از لرزش و تکان نگاه داشته شد و از فرو در کشیدن بار خود، بازداشته شد و از لغزش از جایگاه خود در امان ماند. پس بزرگ است خداوندی که زمین را به رغم تلاطم امواج خروشان آبهایش، چنین استوار نگاه داشت.»
در بخشی از این گفتار درربار آمده: «زمین به رغم حرکتهای خود از لغزش ولرزش و فروپاشیدگی نگاه داشته شد.» از این گفتار سه نکته به دست میآید:
۱ـ زمین دارای حرکتهای گوناگون است؛ ولی به رغم این حرکتها آرامش وتعادل خود را حفظ کرده است.
۲ـ پوسته زمین مستحکم است و از هم نمیگسلد و لایههایش گسسته نمیشود تا ساکنان و بارهایش را در درون خود فرونکشد.
۳ـ زمین در حرکت وضعی و انتقالی و برخی حرکتهای دیگر، آرام و استواراست و از مدارهایی که به طور منظم در آن میگردد، بیرون نمیافتد.
این گونه نکتهها امروزه مورد تایید اکتشافات و پژوهشهای علمی قرارگرفته است. این اثر بزرگ کوهها که حیات را بر پهنای زمین میسر ساخته، به دلیل آن است که سلسله کوههای پراکنده در پوسته سخت زمین،همانند کمربند زنجیرهای اطراف زمین را دربر گرفتهاند.
اکنون بهتر میتوانیم به ظرافت و دقت فرموده امام علیهالسلام در خطبه یکم نهج البلاغه پی ببریم که به جای کلمه جبال(کوهها) واژه صخور(صخرهها)را به کار برده «و وتّد بالصّخور مَیدان ارضه: به کوههای گران، زمین را میخکوب نمود و به آن استواری بخشیده است.» این گفتار، تفسیر آیه فوق الذکر است: «و جعلنا فی الارض رواسی ان تمید بهم» (انبیا،۳۱) امام علیهالسلام جنبه «صخرهای» بودن کوهها را در جهت استحکام و استواری مرتبط میداند.
سلسله کوههای سنگی با پستی و بلندیهایی که دارند، نقش بزرگی در تعادل زمین و ثبات اجزا و استواری پوسته آن دارند تا این کوهها با وجود شعله ور بودن درون و التهاب گداختههایش، درهم شکسته و لرزان نشوند. آشنایان با علوم طبیعی میدانند که زمین با حلقههایی از سلسله کوهها، محاصره شده است و این امر عامل حفظ بیشتر ثبات زمین میباشد. حکمت و چگونگی ارتباط این سلسله کوهها با یکدیگر و جهت امتداد آنها نیز بر طبیعی دانان پوشیده نیست. این سلسله کوهها بر اساس نظمی بدیع و محکم و توجه بر انگیز، زمین را به شکل حلقههایی کوهستانی درآورده است که از چهار طرف آن را دربر گرفتهاند.
وقتی به نقشه طبیعی زمین نظر میافکنیم، ناهمواریهای زمین را به روشنی مشاهده میکنیم و میبینیم سلسله کوهها به طور عموم در طول هر قاره امتداد مییابد. گویا این کوهها ستون فقرات قارهها هستند. هنگامی که به شبه جزیرههای هر قاره مینگریم، سلسله کوهها را در طولانیترین شکل ممکن امتداد یافته مییابیم. در طول جزایر کوهستانی ـ بزرگ یا کوچک ـ نیزسلسله کوههایی یافت میشود.
امروزه با سیر و مطالعه در بستر دریاها و اقیانوسها به طور یقین ثابت شده است که بیشتر جزیرهها و ارتفاعات آنها در حقیقت دامنه و امتداد سلسله کوهها وجزئی از آنها هستند، به این صورت که قسمتی از آن کوهها در آب دریاها فرورفته وپوشیده شده و بخشی دیگر همانند جزیرهها، بر سطح آب آشکار است. بنابر این تمام قارهها به وسیله سلسله کوهها و از طریق خشکی یا دریا به یکدیگر متصلاند. جالب توجه است بدانیم، حلقهای از سلسله کوهها در زیر دریا و درنزدیکی ساحل شمالی قارههای سه گانه شمالی قرار دارد که کاملاً اقیانوس منجمد شمالی را دربر گرفته است و بسیاری از جزیرههای حاشیه این ساحل برجستگیهای آن سلسله کوهها هستند؛ یعنی در قطب جنوب نیز حلقه دیگری از سلسله کوهها قرار دارد که قطب منجمد جنوب را در بر گرفته است. بین دو حلقه یاد شده، حلقههای دیگر سلسله کوهها که در طول قارهها و اقیانوسها از شمال تا جنوب امتداد دارد، پیوندی محکم ایجاد کرده است. گویی این سلسله کوهها، چارچوبهایی مشبک هستند که پنجه در دستاویز زمین زدهاند و از متلاشی شدن و تجزیه و پراکندگی ذرات زمین درفضا جلوگیری میکنند.
از جهت دیگر، درون زمین شعلهور است. آتش برافروخته و زبانهدار و خشمگینی در درون زمین شعله ور است، گویی نزدیک است از خشم به جوش و خروش آید و اگر ضخامت و سختی پوسته زمین نبود، این آتش برافروخته زمین را درهم میریخت. زمین لرزهها و آتشفشانهایی که گهگاه مشاهده میشود، بخشی ناچیز از التهاب و فوران آتش درونی زمین است.
سختی و ضخامت پوسته روی زمین که از دیرباز سرد مانده است، از فوران درون برافروخته زمین مانع میشود و اگر سختی و صلابت پوسته زمین نبود، لرزشهای شدید و مستمر تمام زمین را فرامی گرفت. اگر خداوند زمین را نگه نمیداشت و آرامش نمیبخشید، زمین ساکنانش را در خود فرومیکشید و اطرافش شکافته میشد و همه چیز درهم فرو میریخت؛ اما خداوند آسمان و زمین را نگاه میدارد تا از استواری که دارند، نلغزند: «ان الله یمسک السماوات و الارض ان تزولا ». (فاطر،۴۱)
ملاحظه میشود که کوهها صخرههای کوهستانی سلسله واری هستند که زمین را احاطه کرده، اثر مستقیمی بر توازن زمین دارد و جلوی لرزش آن را میگیرد. به علاوه سختی این پوسته در بر گیرنده زمین جلوی اشتعال درونی زمین را نیز میگیرد که در کلام مولا امیر مؤمنان علیهالسلام به این حقایق آشکار(از دیدگاه علم روز)اشارت فرموده است.۱۱
دشواری تنفس با افزایش ارتفاع
«و من یرد ان یضله یجعل صدره ضیقا حرجا کانما یصعد فی السماء» (انعام،۱۲۵) در این آیه از سختی و دشواری زندگی گمراهان سخن میگوید و آنان را به کسی تشبیه میکند که در حال صعود به لایههای بالایی جو است و بر اثر این صعود، دچار تنگی نفس و فشار سخت بر سینه خود میگردد.
مفسران پیشین در وجه تشبیه، در آیه فوق اختلاف نظر دارند. برخی بر این باوربودهاند که مقصود تشبیه به کسی است که بیهوده میکوشد تا پرواز کند و مانند پرندگان در آسمان به پرواز در آید؛ چون این کار برایش مقدور نیست، ناراحت میشود و از شدت ناراحتی نفس کشیدن بر او دشوار میگردد. برخی گفتهاند که این تشبیه همانند حالتی است که درختان نونهال بخواهند درجنگلهای انبوه رشد یابند؛ اما درختان کهن سر درهم کرده، راه سر برافراشتن رامسدود میکنند و این درختان تازه رشد به سختی و دشواری راه خود را به فضای آزاد باز میکنند.
مطالبی از این قبیل گفته شده که هیچ کدام مفهوم آیه را به خوبی روشن نمیسازد؛ ولی امروزه با پی بردن به پدیده فشار هوا در سطح زمین و تناسب آن با فشاردرجه خون از داخل بدن که موجب تعادل فشار بیرونی و درونی است، وجه تشبیه در آیه بهتر روشن شده و تا حدودی از ابهامات تفاسیر پیشین کاسته شده است.
اشتباه مفسران پیشین در این بود که از تعبیر «یصّعد فی السماء» با تشدید صاد وعین و به کار بردن «فی » کوشش برای صعود به آسمان فهمیدهاند؛ در صورتی که اگراین معنا مقصود بود، بایست واژه «الی» را به جای «فی» به کار میبرد. دیگر آنکه «یصعد» از نظر لغت مفهوم «صعود» و بالا رفتن را نمیدهد، بلکه کاربرد این لفظ از باب تفعل «تصعد» برای افاده معنای به دشواری افتادن میباشد؛ به گونهای که از شدت احساس سختی، نفس در سینه تنگ شود. در لغت «تصعد نفسه» به معنای به دشواری نفس کشیدن و تنگی سینه و احساس درد و رنج است. واژههای «صعود» و «صعد» بر دامنههای صعب العبور اطلاق میشود و برای هر امر دشوار بسیارسختی به کار میرود. در سوره جن آمده: «و من یعرض عن ذکر ربه یسلکه عذابا صعدا: هر که از یاد پروردگار خود روی گرداند، او را در عقوبت دشواری درمی آورد.» (جن،۱۷) در سوره مدثر نیز آمده: «سارهقه صعودا: او را به سخت ترین عقوبتی دچار میسازم.» (مدثر،۱۷).
از این رو معنای «کانما یصعد فی السماء» چنین میشود: «او مانند کسی است که در لایههای مرتفع جو، دچار تنگی نفس و سختی و دشواری فراوان گشته است.» درواقع کسی که خدا را از یاد برده، در زندگی مانند کسی است که در لایههای بالایی جو قرار دارد و دستخوش درد و رنج و سختی تنفس است؛ لذا از این تعبیر(اعجازگونه) به خوبی به دست میآید که اگر کسی در لایــههــای فوقانی جو فاقد وسیله حفاظتی باشد،دچار چنین دشواری و تنگی نفس میگردد. این جز با اکتشافات علمی روز قابل فهم نیست که در آن روزگار برای بشریت پوشیده بود.
پیشینیان بر این عقیده بودند که هوا فاقد وزن است. تا سال ۱۶۴۳م که وسیله هواسنجی بر دست «توریچلی » (۱۶۰۸ ـ ۱۶۴۷)اختراع گردید۱۲و بدین وسیله پی بردند که هوا دارای وزن است.همچنین پی بردند که هوا ترکیبی از گازهای مخصوصی است که هر یک وزن مشخصی دارد و میتوان وزن هوا را در هر کجا با مقدار فشاری که وارد میآورد، سنجید و هرچه از سطح دریا بالا رویم، از این فشارکاسته میشود. اکنون به دست آمده که فشار هوا در سطح دریا، معادل ثقل لوله عمودی جیوه به ارتفاع ۷۶ سانتی متر است. همین فشار در سطح دریا بر بدن انسان وارد میشود؛ ولی در ارتفاع پنج کیلومتر از سطح دریا، این فشار به نصف کاهش مییابد. پس هرچه بالاتر رود، این فشار به طور معکوس پایین میآید؛ به ویژه در لایههای بالای هوا که تراکم هوا به گونه فاحشی پایین میآید و رقیق میگردد.
در واقع نیمی از گازهای هوایی، یعنی تراکم پوشش هوایی چه از لحاظ وزن وچه از لحاظ فشار،در میان از سطح دریا تا ارتفاع پنج کیلومتر واقع گردیده و سه چهارم آن تا ارتفاع ۱۲ کیلومتر میباشد؛ ولی موقعهی که به ارتفاع ۸۰ کیلومتر برسیم، وزن هوا تقریبا به۲۰۰۰۰/۱ پایین میآید. به وسیله شهابهای آسمانی به دست آمده که تراکم هوا تقریبا تا حدود ارتفاع ۳۵۰ کیلومتر است؛ زیرا از فاصله ۳۵۰ کیلومتری سنگهای آسمانی بر اثر اصطکاک و بر خورد با ذرات هوا ملتهب و شعله ورمی گردند.
هوا سنگینی و فشار خود را از تمامی جوانب بر بدن ما وارد میسازد؛ ولی مافشار و سنگینی آن را احساس نمیکنیم، زیرا فشار خون عروق بدن ما معادل فشارهواست و هر دو فشار خارج و داخل بدن متعادل میباشند، لیکن موقعی که انسان بر کوههای بلند بالا میرود و فشار هوا کم میشود، این تعادل بر هم خورده، فشارداخلی از فشار خارجی بیشتر میشود. اگر رفته رفته فشار هوا کاهش یابد، گاه خون از منافذ بدن بیرون میزند. اولین احساسی که به انسان در آن هنگام رخ میدهد، سنگینی بر دستگاه تنفسی است که بر اثر فشار خون بر عروق تنفسی تحمیل میشود و مجرای تنفس را تنگ کرده، موجب دشواری تنفس میگردد.
آب منشأ حیات
«و جعلنا من الماء کل شی ء حی» (انبیا،۳۰). پیامبر اکرم صلیاللهعلیه وآله فرمود: «کل شی ء خلق من الماء»۱۳ طبق آیه فوق و فرموده پیامبر، همه موجودات منشأ هستی خود را از آب گرفتهاند. مرحوم صدوق از جابر بن یزید جعفی که از بزرگان تابعین۱۴ به شمارمی رود، از امام باقر علیهالسلام پرسشهایی دارد؛ از جمله در باره آغاز آفرینش جهان میپرسد. امام در جواب میفرماید: «اول شی ء خلقه من خلقه،الشیء الذی جمیع الاشیاء منه، و هو الماء:۱۵نخستین چیزی که خدا آفرید، چیزی است که تمامی اشیا از آن است و آن آب است.»
مرحوم کلینی در روضه کافی روایتی از امام باقر علیهالسلام آورده که در جواب مرد شامی فرمود: «نخست آن چیزی را آفرید که همه چیزها از آن است و آن چیز که همه اشیا از آن آفریده شده، آب است. در نتیجه خدا نسب هر چیزی را به آب میرساند؛ ولی برای آب نسبی که بدان منسوب شود، قرار نداد.»۱۶ همچنین محمد بن مسلم که شخصیتی عالیقدر به شمار میرود، ازامام صادق علیهالسلام چنین روایت کرده است: «کان کل شیء ماء، و کان عرشه علی الماء». ۱۷
آیه شریفه: «و هوالذی خلقالسماوات و الارض فی سته ایام و کان عرشه علی الماء: اوست که آسمانها و زمین را در شش هنگام آفرید و عرش[تدبیر] او [پیش ازآن] بر آب بود»(هود،۷)، دلالت دارد که پیش از پیدایش جهان هستی،از آسمانها گرفته تازمین،آب پدید آمده است؛ زیرا در تعبیر «و کان عرشه علی الماء» واژه «عرش» کنایه ازعرش تدبیر و منظور، علم خدای متعال است به همه مصالح و شایستگیها و بایستگیهای هستی در برههای که جز آب چیزی نبود. در نتیجه آیه کنایه ازآن است که خدای تعالی بود و هیچ چیز با او نبود، و خداوند پیش از آفرینش جهان ابتدا آب، سپس همه مخلوقات را از آب آفرید.
قرآن کریم در چند جا اشاره دارد که ریشه زندگی، هم در منشأ و پیدایش و هم درصحنه هستی و تداوم حیات،همه از آب است: «و جعلنا من الماء کل شی ء حی: هر چیز زندهای را از آب پدید آوردیم.» (انبیا،۳۰)؛ «و الله خلق کل دابة من ماء: خدا هر جنبندهای را از آب آفرید.» (نور،۴۵) درباره انسان میگوید: «و هو الذی خلق من الماء بشرا: اوست که از آب بشری آفرید.» (فرقان،۵۴)
مقصود از این آب همان آبی است که سرمنشأ همه موجودات است؛ چنانچه درآیات فوق آمده، یا منظور از آب، نطفه است؛ چنانچه در آیه «خلق من ماء دافق: [آدمی]از آبی جهنده آفریده شد» (طارق،۶)، «الم نخلقکم من ماء مهین: مگر شما را از آبی پست نیافریدیم؟» (مرسلات،۲۰) مقصود از «پست» بد بو و نفرتآور، بر حسب ظاهر است؛ ولی بیشتر مفسران بر این عقیدهاند که منظور از «ماء» همان پدیده نخستین است: «اول ما خلق الله الماء: نخستین چیزی که خدا آفرید، آب بود»۱۸که تمامی پدیدهها از آن ریشه گرفتهاند؛ زیرا بذر نخستین موجود زنده تنها از آب پاشیده شد،همان بذراولیهای که به صورت جاندار سادة تک سلولی(آمیب)شکل گرفت و به سوی جاندارانی که اعضای پیچیده با بیش از یک میلیون سلول پیشرفت کرد.
اما چگونگی پیدایش حیات ـ در آب اقیانوسها، دریاها و باتلاقهاـ از نکات مبهمی است که هنوز علم تجربی بدان دست نیافته است. از این روست که تئوری تکامل جانداران ـ به هر شکل و فرضیهای که تا کنون مطرح شده ـ به بررسی مرحله پس از پیدایش نخستین سلول زنده پرداخته است؛ اما برهه پیش از آن هنوز مجهول مانده است. همین اندازه معلوم گشته که حیات به اراده الهی که بر تمامی مقدرات هستی چیره است، به وجود آمده است و این امر مسلمی است که از پذیرش آن گریزی نیست؛زیرا که هم تسلسل باطل است و هم خود آفرینی محال. دانش تجربی روز هم خود آفرینی را باطل میشناسد.۱۹
پوشش هوایی حافظ زمین
«و جعلنا السماء سقفا محفوظا و هم عن آیاتها معرضون: آسمان را سقفی محفوظ [بر فراز زمین] قرار دادیم که اینان از نشانههای آن روی گردانند.» (انبیا،۳۲)
گرد زمین را پوشش هوایی ضخیمی فرا گرفته که عمق آن به ۳۵۰ کیلومترمی رسد. هوا از گازهای «نیتروژن « ـ به نسبت ۰۳/۷۸ درصد و «اکسیژن» به نسبت ۹۹/۲۰ درصد و اکسید کربن به نسبت ۰۴/۰ درصد و بخار آب و گازهای دیگر به نسبت ۹۴/۰ درصد ترکیب یافته است. این پوشش هوایی با این حجم ضخیم و با این نسبتهای گازی فراهم شده در آن، همچون سپری آسیب ناپذیر،زمین را دربر گرفته و آن را از گزند سنگهای آسمانی که به حد وفور به سوی زمین میآیند و ازهمه اطراف،تهدیدی هولناک برای ساکنان زمین به شمار میروند، حفظ کرده زندگی را بر ایشان امکان پذیر میسازد.
فضا انباشته از سنگهای پراکندهای است که بر اثر از هم پاشیدگی ستارههای متلاشی شده به وجود آمدهاند. از این سنگها به صورت مجموعههای بزرگ و فراوانی پیرامون خورشید در گردشاند و روزانه تعداد زیادی از این سنگها موقع نزدیک شدن به کره زمین به وسیله نیروی جاذبه به سمت زمین کشیده مــیشــوند. ایــن سنگها برخی بزرگ و برخی کوچک و با سرعتی حدود۶۰ ـ ۵۰ کیلومتر در ثانیه به سوی زمین فرود میآیند که سرعتی فوق العاده است؛ ولی هنگامی که وارد لایه هوایی میشوند، بر اثر سرعت زیاد و اصطکاک فوق العاده با ذرات هوا، داغ شده شعله ور میشوند و در حال سوختن یک خط نوری ممتد به دنبال خود ترسیم میکنند و به سرعت محو و نابود میشوند که به نام شهاب سنگ شناخته شدهاند.
برخی از این سنگ پرتابها آن اندازه بزرگاند که از لایه هوایی گذشته،مقداری ازآن به صورت سنگهای سوخته با صدای هولناکی به زمین اصابت میکند. این خود از آثار رحمت الهی است که ساکنان زمین را از آسیب پرتابهای آسمانی فراوان در امان داشته و پوششی بس ضخیم آنان را از گزند آفات گرداگردشان محفوظ داشته است که اگر چنین نبود، امکان حیات بر روی کره زمین میسر نبود.علاوه در مورد پوشش اطراف زمین وجود لایه ازن از اهمیت بالایی برخوردار است. این لایه که بر اثر رعد و برق به وجود میآید، زمین را در برابر پرتوهای مضر کیهانی محافظت میکند. اگر این لایه نبود، حیات روی زمین ممکن نمیشد. پس همواره باید گفت: «سبحان الذی سخّر لنا هذا و ما کنّا له مقرنین» (زخرف،۱۳).
پینوشتها:
۹٫ سورههای رعد،۳؛ نمل،۶۱؛ حجر،۱۹؛ق،۷؛ نحل،۱۵؛ لقمان،۱۰؛ انبیا،۳۱؛ فصلت،۱۰؛ مرسلات،۲۷٫
۱۰ ـ خطبه شماره ۲۱۱(صبحی صالح) ص ۳۲۸٫
۱۱ ـ برای توضیح بیشتر ر.ک: التمهید،ج ۶،ص ۱۶۱ ـ ۱۵۱٫
۱۲ ـ ر.ک:تاریخ علوم «پی یر روسو» ترجمه حسن صفاری، ص ۲۵۶٫
۱۳ ـ بحار الانوار،ج ۵۴، ص ۲۰۸، شماره ۱۷۰٫ الدرّ المنثور،ج ۴، ص ۳۱۷٫
۱۴ ـ تابعین به کسانی گفته میشود که پس از اصحاب آمدند و از ایشان کسب فیض نمودند و خود به دیدار مبارک پیامبر(ص) نایل نگردیدند.
۱۵ ـ کتاب توحید صدوق، ص ۶۷، شماره ۲۰، باب التوحید.
۱۶ ـ کافی شریف،ج ۸،ص ۹۴، شماره ۶۷٫
۱۷ ـ همان،ص ۹۵، شماره ۶۸٫
۱۸ ـ ر.ک: بصائر جغرافیة، نوشته استاد رشید رشدی بغدادی، ص ۲۰۸ ـ ۲۰۵٫
۱۹ ـ ر.ک:مبادیء العلوم العامة. ص ۵۷ و نیز کتاب «مع الطب فی القرآن الکریم »،ص ۲۱٫
برگرفته از: علوم قرآنی
مربوطه به : مذهبی











