شهيد آيتالله دكتربهشتي
عادت، اخلاق، اراده
۱۲ تیر, ۱۳۸۹ | دیدگاهها ۰ |
در آستانه بیست ونهمین سالگرد فاجعه هفتم تیر و شهادت هفتادودو تن، بهجاست یاد آن بزرگان را زنده بداریم و در این میان به اقتضای شخصیت ویژه مرحوم آیتالله دکتر بهشتی، نگاهی اجمالی به زندگی و آثار علمی آن شهید بیفکنیم. آنچه در پی میآید، تلخیصی است از آنچه در پایگاه اینترنتی ایشان آمده:
***
۲ آبان ۱۳۰۷ تولد در محله لُنبان اصفهان در یک خانواده روحانی (پدر: حجتالاسلام سیدفضلالله حسینی بهشتی. مادر: معصومه بیگم خاتون آبادی. پدر بزرگ مادری: آیتالله العظمی میرمحمدصادق خاتون آبادی)
۱۳۱۱: آغاز تحصیل در چهار سالگی
۱۳۱۴ـ۱۳۱۷: تحصیل در دبستان ثروت و دبیرستان سعدی (اصفهان)
۱۳۲۱ـ۱۳۲۴: تحصیل علوم حوزوی در مدرسه صدر (اصفهان)
۱۳۲۵: اقامت در مدرسه حجتیه و استفاده از محضر اساتیدی چون آیتالله داماد، آیت الله اردکانی (قم)
۱۳۲۶: شروع درس در محضر امام خمینی، آیتالله حجت و آیتالله العظمی بروجردی (قم)
رمضان ۱۳۲۶: آغاز سفرهای تبلیغی به دورترین روستاها همراه آقایان مطهری و منتظری به توصیه آیتالله العظمی بروجردی
۱۳۲۷: مباحثه و اشنایی با آقایان مفتح، شبیری زنجانی، موسی صدر، مکارم شیرازی، آذری قمی، سیدمهدی روحانی، علی مشکینی و ربانی شیرازی
۱۳۲۸: شروع جلسات «گفتار ماه» و انتشار مقالات آن جلسهها در کتابهای «گفتار ماه» و «گفتار عاشورا»
۱۳۲۹: شرکت در امتحان ورودی دانشکده معقول و منقول (الهیات و معارف اسلامی) دانشگاه تهران
۱۳۳۰: عزیمت به تهران و آموختن زبان انگلیسی (بهطور فشرده)
۲۹ / ۴ / ۱۳۳۰: حضور در ستاد اعتصاب تلگرافخانه اصفهان، علیه صحبتهای قوام و سخنرانی که منجر به احضار در شهربانی شد
۱۳۳۰: بازگشت به قم و تدریس زبان انگلیسی در دبیرستانها و تکمیل تحصیلات و تدریس در حوزه علمیه قم؛ آشنایی با علامه طباطبایی و شرکت در جلسات بحث کتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم»
۱۳۳۳: تاسیس دبیرستان «دین و دانش» در قم
۱۳۳۴: اخذ مدرک کارشناسی رشته معقول (فلسفه و حکمت اسلامی) با عنوان پایان نامه «بساطت یا ترکّب جسم» زیر نظر دکترمحمود شهابی و تصویب هیات داوران با درجه عالی از دانشگاه تهران
۱۳۳۵: آغاز دوره دکتری در رشته معقول
۱۳۳۸: تهیه و تنظیم کتاب «نماز چیست؟»
۱۳۳۹: سازماندهی نحوه آموزش در حوزه علمیه قم با همکاری جمعی از فضلا و تشکیل کلاس زبان انگلیسی و مکالمه عربی روزمره و علوم طبیعی برای طلاب مستعد (مدرسه حقانی)
۱۳۳۹: تهیه و تنظیم مقاله «بانکداری و قوانین مالی اسلام»، مقاله «عالم خلق و عالم امر در قرآن» و مقاله «یک قشر جدید در جامعه ما»
۱۳۴۰: فوت آیتالله العظمی بروجردی
۱۳۴۰: اجرای آزمایشی طرح نوین آموزش در حوزه به همراه آقایان مشکینی، ربانی شیرازی و همکاری آیتالله العظمی گلپایگانی
۱۳۴۱: زمینه سازی نهضت برای رهبری امام خمینی با ایجاد «کانون دانش آموزان قم»، با همکاری آقای مفتح، تهیه و تنظیم مقاله «روحانیت در اسلام و در میان مسلمین».
۱۳۴۲: تهیه و تنظیم مقاله «قانون علیت در علم و دین» در کنار سخنرانیهای مهم در جلسات ماهیانه انجمن اسلامی مهندسین؛ تشکیل هسته تحقیقاتی به منظور کار پژوهشی درباره حکومت اسلامی و ایراد سخنرانیهای مهم از جمله سخنرانی در جشن مبعث دانشگاه تهران با عنوان «مبارزه با تحریف، یکی از هدفهای پیامبر اسلام(ص)»؛ منع اقامت در قم به دستور ساواک و مهاجرت به تهران. عضویت در شورای روحانیت و فقاهت هیأتهای موتلفه اسلامی به توصیه امام خمینی همراه آقایان مطهری،انواری و مولایی.
۱۳۴۳: منتظر خدمت شدن از آموزش و پرورش بر اثر فشارهای ساواک و سخنرانی در جشن میلاد پیامبر(ص) در مدرسه چهارباغ که منجربه احضار به شهربانی اصفهان شد
فروردین ۱۳۴۴: عزیمت به آلمان با توصیه مراجع تقلید و اداره مرکز اسلامیهامبورگ (آلمان)
۱۳۴۵: ارسال و تنظیم گزارشهایی از مرکز اسلامیهامبورگ برای مبارزان داخلی همچون آقایان رجائی، جزایری، مهندس بازرگان، آیتالله العظمی میلانی و…
۱۳۴۷: تهیه و تنظیم کتاب «صدای اسلام در اروپا» به پنج زبان دنیا
۱۳۴۸: تهیه و تنظیم مقالههای «کدام مسلک؟» و «نقش ایمان در زندگی اسلام»؛ ســفر به عــراق و دیدار و گفتگو با امام، آیات عضام حکیم و خوئی، آیت الله سید محمد باقر صدر؛ سفر به کشورهای سوریه و لبنان و ترکیه و بازدید از فعالیتهای اسلامی و تجدید عهد با امام موسی صدر
۱۳۴۹: بازگشت به ایران و ممنوعیت خروج از کشور به دستور ساواک؛ پرونده سازی ساواک به واسطه سخنرانیها و فعالیتها در آلمان به ویژه سخنرانی پیرامون «خداپرستی و قوانین عادلانه اسلام»؛ اشتغال مجدد در آموزش و پرورش و کسب عنوان کارشناس ارشد کتابهای علوم دینی در «سازمان کتابهای درسی ایران»
۱۳۵۰: تاسیس مرکز تحقیقات اسلامی، با همکاری آقایان موسوی اردبیلی، باهنر و مهدوی کنی؛ آغاز جلسات تفسیر قرآن و تحلیل مسائل سیاسی تحت پوشش هیأت «مکتب قرآن»
۱۳۵۱: تنظیم طرح ناتمام «ایدئولوژی اسلامی برای نسل جوان» با همکاری آقای مطهری (به توصیه امام)؛ تهیه و ارسال مقاله «حکم الجهاض و التعقیم فی الشریعه الاسلامیه»، جهت کنفرانس سازمان بهداشت جهانی در شهر رباط (پایتخت کشور مراکش) در زمینه تنظیم خانواده از دیدگاه اسلام
۱۳۵۳: دفاع از پایان نامه دکتری تحت عنوان «مسائل مابعدالطبیعه در قرآن»، (با درجه بسیار خوب)؛ تنظیم و انتشار کتاب «خدا از دیدگاه قرآن»؛ سخنرانیهای متعدد پیرامون مرجعیت، رهبری، امامت و امت که منجر به انعکاس در گزارشهای ساواک شد.
۱۳۵۴: دستگیری و بازداشت چند روزه در کمیته مرکزی ضد خرابکاری؛ برقراری مجدد جلسات «مکتب قرآن» (بعد از بازداشت)
۱۳۵۵: ادامه فعالیتهای روشنگرانه علیه رژیم و صدور اعلامیه به مناسبت فوت بنیان گذار حسینیه ارشاد و تبدیل مجلس مزبور به یک تجمع سیاسی اعتراض آمیز
۱۳۵۶: برقراری جلسات بحث پیرامون «شناخت از دیدگاه قرآن» (در منزل)
۱۳۵۷: سفر به اروپا و آمریکا جهت هماهنگی بین حرکتهای سیاسی معتقد به رهبری امام خمینی؛ پیریزی جامعه روحانیت مبارز(همراه با آقایان مطهری، مفتح، امامی کاشانی، ملکی، موسوی اردبیلی، مروارید و…)؛ صدور اعلامیه در اعتراض به محاصره منزل امام در عراق؛ ارسال نامه به رئیسجمهور فرانسه برای حفظ حرمت امام در مدت اقامتشان در آن کشور؛ صدور اعلامیه همراه با آقایان باهنر، مطهری، کروبی و مهدویکنی و محکوم کردن فاجعه مسجد کرمان؛ سفر به پاریس جهت مذاکره و هماهنگی با امام، صدور فرمان امام برای تشکیل شورای انقلاب؛ صدور اعلامیه در اعتراض به حکومت نظامی و کشتار ۱۳ آبان دانشگاه تهران همراه روحانیون از جمله آقایان مطهری، مفتح، مهدوی کنی، موسوی اردبیلی، هاشمی رفسنجانی؛ حضور و سخنرانی در راهپیمایی عظیم عاشورا همزمان با اوج مبارزات مردم علیه رژیم ستمشاهی؛ سخنرانی با عنوان «اسلام دین آزادی است»؛ اعلام رسمی تشکیل شورای انقلاب به فرمان حضرت امام؛ تحصن همراه دیگر روحانیان در دانشگاه تهران به علت ممانعت از آمدن امام به کشور؛ اعلام موجودیت حزب جمهوری اسلامی (به همراه آقایان موسوی اردبیلی، خامنهای، رفسنجانی و باهنر)
۱۳۵۸: سفر به کردستان (همراه با آقایان فروهر، رفسنجانی، صدر حاج سیدجوادی، بنی صدر به سرپرستی آقای طالقانی برای رسیدگی به تشنجات کردستان)
۹/ ۴ / ۱۳۵۸: آغاز فعالیت مجلس خبرگان قانون اساسی
۱۵/۵/۱۳۵۸: اعلام نتایج قطعی مجلس خبرگان و تعلق ۶۰درصد آرای ماخوذه (۹۳۱ /۵۳۸/ ۱) از حوزه انتخابیه تهران برای دکتربهشتی
۱۹/ ۹ / ۱۳۵۸: همه پرسی قانون اساسی
۴ / ۱۲ / ۱۳۵۸: حکم امام به دکتر بهشتی برای ریاست دیوان عالی کشور
۲ / ۱ / ۱۳۵۹: سفر به مناطق جنگی غرب و جنوب کشور
۱۸ / ۳/ ۱۳۵۹: سفر به شیراز و تحلیل وضعیت انقلاب
مرداد ۱۳۵۹: سفر به آذربایجان و سخنرانی در جمع ارتشیان به منظور ترغیب شرکت فعالانه انها در جنگ
مرداد ۱۳۵۹: سفر به آمل و سخنرانی در جمع مردم
آذر ۱۳۵۹: تعیین هیات سه نفره منتخب امام در مورد اصلاحات ارضی و واگذاری زمین (آقایان منتظری، مشکینی و بهشتی)
۷/۲/۱۳۶۰: بیانیه ۱۰ مادهای امام خمینی برای حل اختلاف سران کشور
۱۷/۲/۱۳۶۰: دیدار از جبهههای جنوب (اهواز)
۱۷/۳/۱۳۶۰: دیدار از جبهههای جنوب و شرکت در سمینار جنگ و جهاد و سخنرانی در اهواز
۳۱/۳/۱۳۶۰: رای مجلس به عدم کفآیت سیاسی رئیسجمهور
۲/۴/۱۳۶۰: تشکیل شورای موقت ریاست جمهوری متشکل از آقایان رجایی (نخست وزیر)،بهشتی (رئیس دیوان عالی کشور) و رفسنجانی (رئیس مجلس)
۷/۴/۱۳۶۰: انفجار بمب در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی و شهادت همراه ۷۲ تن از یاران انقلاب.
آثار علمی
از مرحوم آیتالله دکتربهشتی آثار علمی متعددی بهجا مانده است که در ذیل فهرستوار میآید:
کتابها: آموزش مواضع (جلسه ۳،۴،۶و۱۴). انتشارات حزب جمهوری اسلامی، ۱۳۶۰٫
از حزب چه میدانیم. تهران: حزب جمهوری اسلامی، بیتا.
اقتصاد اسلامی. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۴٫
اهمیت شیوة تعاون، تهران: انتشارت وزارت تعاون، ۱۳۷۴٫
بانکداری، ربا و قوانین مالی اسلام، تهران، نشر بقعه، ۱۳۸۶٫
باید و نبایدها، تهران: بقعه، ۱۳۷۹٫
بررسی و تحلیلی از جهاد، عدالت، لیبرالیسم، امامت، تهران: حزب جمهوری اسلامی،۱۳۶۱٫
بهداشت وتنظیم خانواده، تهران: بقعه، ۱۳۷۹٫
پنج گفتار، قم: انتشارات قم، بی تا.
التوحید فی القرآن. قسم الدراسات الاسلامیه: ۱۴۰۴٫
توکل از دیدگاه قرآن، قم: شفق، بی تا.
حج در قرآن، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۴٫
حق و باطل، تهران: بقعه، ۱۳۷۸٫
خدا از دیدگاه قرآن، تهران: بقعه، ۱۳۷۹٫
دکترشریعتی جستجوگری در مسیر شدن، تهران: بقعه، ۱۳۷۸٫
ربا در اسلام، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۴٫
رسالت دانشگاه و دانشجو، قم: تشیع، بی تا.
روش برداشت از قرآن، نشر بقعه، ۱۳۸۵٫
سرود یکتاپرستی، تهران: بقعه، ۱۳۷۹٫
سلسله درسهای اسلامی ـ مسأله مالکیت ۱، تهران: نشر سید جمال، بی تا.
سلسله درسهای اسلامی ـ شناخت، تهران: نشر سید جمال.
شناخت از دیدگاه فطرت، تهران: بقعه،۱۳۷۸٫
شناخت عرفانی، تهران، نشر بقعه، ۱۳۸۶٫
شناخت از دیدگاه قرآن، تهران: بقعه، ۱۳۷۸٫
طرح لایحه قصاص، قم: ناصر، ۱۳۶۰٫
مبارزه پیروز، تهران: سهامی انتشار، ۱۳۴۱٫
مبانی نظری قانونی اساسی، تهران: بقعه، ۱۳۷۸٫
محیط پیدایش اسلام،تهران: دفتر نشر فرهنگ، ۱۳۵۴٫
مکتب و تخصص، تهران: حزب،۱۳۵۹٫
نقش آزادی در تربیت کودکان، تهران: بقعه، ۱۳۸۰
نقش تشکیلات در پیشبرد انقلاب اسلامی ایران، تهران: ستاد برگزاری مراسم هفتم تیر،۱۳۶۱٫
نماز چیست؟ تهران: نشر بقعه، ۱۳۸۵٫
موسیقی و تفریح در اسلام، تهران، نشر بقعه، ۱۳۸۶٫
شب قدر، تهران، نشر بقعه، ۱۳۸۴٫
وظائف انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا در برابر جوانان مسلمان، آلمان غربی، ۱۳۴۵٫
ویژگیهای انقلاب اسلامی ایران، دفتر نشر فرهنگ تهران، ۱۳۶۳٫
شناخت اسلام، تهران، نشر بقعه، ۱۳۸۶٫
سه گونه اسلام. تهران، بقعه، ۱۳۸۶
اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا. تهران، بقعه، ۸۶
محیط پیدایش اسلام. تهران، بقعه، ۱۳۸۷٫
مقالات چاپ شده
«آخرین روزهای زندگی حضرت علی (ع)»؛ «آشنایی با مرکز اسلامیهامبورگ؛ «پیدایش انسان از نظر علم و قرآن؛ «تفریح از دیدگاه اسلام»؛ «حکومت در اسلام،حکومت پیامبران»؛ «سه نوع اسلام «؛ »عالم خلق و عالم امر»؛ «عادت»؛ «عرفان»؛ «کار دسته جمعی و تعاون»؛ «گفتاری پیرامون حزب و تشکل»؛ «ماه مبارک رمضان»؛ «مراحل اساسی یک نهضت»؛ «موسیقی از نظر اسلام»؛ «نامه به امام خمینی درباره جریانهای وابسته به بنی صدر و اختلال در سیستم مدیریت کشور»؛ «نامه به امام خمینی در مورد دوگانگی موجود میان مدیران حکومتی کشور»؛ «نامه شهید بهشتی»؛ «نقش روحانیت در جامعه امروز ما».
سخنرانیها و مصاحبهها
آیت الله طالقانی از زبان دوستان، ادارات دولتی به زودی دگرگون خواهند شد، از اختیارات رئیسجمهوری کاسته خواهد شد، از حزب جمهوری اسلامی چه میدانیم؟، از طرفداران پرو پا قرص آزادیهای سیاسی هستم، امام نفرمودند از مسئولین انتقاد نکنید بلکه ایشان فرمودند جوسازی نشود، ایران هیچگاه خواهان بر خورد مسلحانه با همسایگان نبوده است، این کابینه مناسبترین برای ضرورتهای انقلاب است، این ملت ایران است که باید سرنوشت جنگ را تعیین کند، پاسخ رئیس قوه قضائیه به اظهارات رئیسجمهوری، تشریح زندگینامه و فعالیتهای فرهنگی شهید بهشتی از زبان خودش، توطئه تازه تبلیغاتی علیه روحانیت در شرف تکوین است، چرا مهندس بازرگان کنار رفت، شریعتی درخششی در تاریخ اسلام و تاریخ انقلاب بود، قدرت سیاسی آمریکا را در هم شکستیم، کار ما دفاع مقدس است نه جنگ با عراق، کودتا در جمهوری اسلامی ما یک سودای خام است، لیبرال کسی است که روی آزادی مطلق تکیه میکند، شخصیت آیت الله مطهری و آثار وی، گفتگوی اعضای کادر مرکزی سازمان چریکهای فدایی با دکتر بهشتی، هجرت امام، مسلمان بودن و مسلمان زیستن را به مردم تحمیل نکنیم، ملت باید جلو هر گونه موضع تخریبی نسبت به قوه قضائیه را بگیرد، نگذاریم چماقهای قلمی و زبانی ایجاد تحریک نماید، هیچ کس به خاطر عقیده سیاسی از کار بر کنار نمیشود. آنچه در پی از نظر خوانندگان گرامی میگذرد، یکی از نوشتارهای ایشان است که آمیزهای از مباحث تربیتی، روان شناسی و اخلاق است.
****
عادت
عادت از مسائل مهمی است که از دیرگاه در علم اخلاق و آموزش و پرورش مورد توجه بسیار بوده است. آنچه در علم اخلاق در تعریف خلق و ملکه و تعیین فضائل و رذائل گفتهاند، به ارزش عادات بستگی کامل دارد. برای آنکه یک نفر خوشبخت و کامیاب زندگی کند، باید عادات خوب داشته باشد؛ چنان که عادات زشت و بد از موثرترین عوامل تیرهبختی و ناکامی است.
دوره کودکی و سنین رشد در سرنوشت ما تاثیر عمیق دارد. گاه این تاثیر را بیش از اندازه معلول و وابسته به خواص نژادی یا ارثی میدانند، ولی حقیقت این است که این امر اغلب مربوط به عادتهایی اکتسابی است که در شخص پدید آمده و به هیچ وجه جنبه ارثی و نژادی ندارد و نباید به حساب طبایع و غرائز و صفات ذاتی گذارده شود و به آنها مشتبه گردد.
ویلیام جیمز ـ روانشناس و فیلسوف معروف آمریکایی۱۹۱۰-۱۸۴۱ـ مقاله سودمند و محققانهای درباره عادت دارد. این مقاله که در کتاب معروف او «دوره مختصر روانشناسی» چاپ و منتشر شده است، اینک به فارسی ترجمه میشود… آنچه اجمالا باید بگوییم، این است که در مطالعات علمی پیرامون مسائل دینی، اجتماعی، اخلاقی، و حتی حقوقی و اقتصادی، باید عادت همچون عاملی موثر و نیرومند مورد توجه قرار گیرد. مخصوصا به کسانی که درباره اسلام و اهمیت دستورهای فردی و اجتماعی و حتی آداب و رسوم عبادت و آیین خداپرستی و، از این بالاتر، طرز بیان مسائل اعتقادی مربوط به ما بعدالطبیعه در این دین مقدس مطالعه میکنند، توجه به مسائل بغرنج و پیچیده روانی، از جمله عادات را توصیه میکنیم.
آنچه در این مقاله خواهید دید، نمونههای جالب و پر اهمیتی از اسرار روانی مربوط به عادت است که با عباراتی ساده و روان و شیرین و قابل فهم برای عموم، از خامه توانای این دانشمند بزرگ بر صفحات کتاب نقش بسته است. توجه به نکات اساسی این مقاله برای همهکسانی که مسئولیت اجتماعی دارند و در تربیت افراد جامعه، به خصوص نسل جوان موثرند، ضرورت کامل دارد. به طور کلی توجه به مسائل روانی برای پدران و مادران، معلمان و مربیان، نویسندگان و گویندگان، گردانندگان دستگاههای تبلیغاتی، ناشرین مطبوعات، زمامداران و مسئولین امور اجتماعی، واعظان و روحانیون، و هر کس که سهم موثری در تربیت و تعیین سرنوشت دنیوی و اخروی افراد دارد، از اهم واجبات است.
مطالعه همین مقاله مختصر درباره عادت کافی است که نشان دهد تماشای نمایشها و فیلمهای بدآموز کنونی، خواندن رمانها و داستانهای مهیج عشقی و جنایی، گوش دادن به ترانههای بدآموز و مروج شهوترانی و میخوارگی، پرداختن به غزلیات و اشعار صوفیانه و عرفانی برای آنان که جز ظاهر آنها را درک نمیکنند، مشاهده معاشرتهای نامشروع و ناروا و زننده پنهان و آشکار در کابارهها و دانسینگها و مراکز دیگر فساد، و امثال اینها، چه آثار سوء و زهرآگینی در همه افراد، بهخصوص کودکان و جوانان دارد.
با کمال تاسف باید اعتراف کرد که هر اندازه با پیشرفت علوم از اسرار حیات انسانی بیشتر پرده برداشته میشود، علم عملا نه تنها کمتر مورد استفاده قرار میگیرد، بلکه بیشتر مایه سوءاستفاده است! و این، کم و بیش، همان وضعی است که در بسیاری از پیشرفتهای علمی و صنعتی دیگر نیز وجود دارد. امروز، سوداگران بی بند و بار و سودپرست، کمپانیهای بزرگ تبلیغاتی، مسلکهای منحرف فلسفیو اخلاقی و اجتماعی، و حکومتهای بیدادگر و خودخواه رژیمهای مختلف، از این اطلاعات بیش از خیراندیشان اجتماع بهره میگیرند.چرا؟ چه عرض کنم!
نقل میکنند که دوک ولینگتن۱ روزی از روی تعجب چنین گفت: «عادت طبیعت ثانوی است!» عادت ده هزار برابر طبیعت است! شاید هیچ کس به اندازه او، که خود سربازی کهنهکار و ازموده است، نداند این سخن چقدر درست است. سالها کار منظم و تمرین و مشق روزانه است که مردی را از نو میسازد و اداره او و فرماندهی بر او را ممکن میکند. پرفسورهاکسلی۲ میگوید:
داستانی است که شاید واقعیت نداشته باشد، ولی میتوان آن را همچون داستانی واقعی پذیرفت. میگویند مردی شیرینکار سرباز بازنشستهای را دید که سورسات شب خود را روی دست به خانه میبرد. به محض اینکه چشمش به او افتاد، بیمقدمه بر او فریاد زد: خبردار! سرباز فورا دستهایش را پایین انداخت. به حالت خبردار ایستاد و گوشتها و سیبزمینیهایش در نهر خیابان ریخت. این مشق نظامی در او به حد کمال رسیده و گویی جزء ساختمان عصبیاش شده بود.
در بسیاری از جنگها دیده شده است که اسبهای جنگی بیآنکه کسی بر پشت آنها سوار باشد، فقط به صدای شیپور به هیجان آمده و مثل زمانی که کسی بر آنها سوار میشود، دور هم جمع شدهاند. بیشتر حیوانات اهلی چون ماشینهای سادهای به نظر میرسند که دقیقه به دقیقه، بدون شک یا تردید و توقف، وظایفی را که به آنها یاد دادهاند انجام میدهند، بیآنکه علامتی از آنها بروز کند که نشان دهد امکان تغییر رویه به مغز آنها راه یافته باشد. اشخاصی که در زندانهای طویل المدت به سن پیری رسیدهاند، پس از خلاصی خود درخواست کردهاند که دوباره به زندان برگردند! نقل میکنند در یک تصادف راه آهن، قفس پلنگی که برای یکی از سیرکها میبردند، شکست. پلنگ از قفس بیرون پرید؛ ولی بلافاصله، بیآنکه محافظین او به زحمت بیفتند، به جای خود برگشت.
این است که عادت لنگر بزرگ اجتماع و پرارزشترین کارگزار محافظه کار اوست. عادت است که مردم را تحت فرمان نگاه میدارد و ابنای ثروت و مکنت را از طغیان رشک بینوایان نجات میبخشد. عادت است که نمیگذارد دشوارترین و زنندهترین امور زندگی معوق و بلا متصدی بماند و آنها که برای تصدی اینگونه امور آورده میشوند، کار خود را رها کنند و بروند. عادت است که ماهیگیر و عرشهبان کشتی را در قلب زمستان در دریا، معدنچی را در تاریکی معدن، کشاورز را در ماههای برفبار در کلبه چوبی و گوشه تنهایی مزرعه نگه میدارد. عادت است که ما را از هجوم بیابانگردان و ساکنین مناطق یخبندان مصون میدارد. عادت است که ما را محکوم میکند تا نبرد زندگی را در همان خطوط که در آن پرورش یافته یا خود در آغاز انتخاب کردهایم، ادامه دهیم و کاری را که مطابق میل ما نیست، به بهترین وجه دنبال کنیم؛ چون نه برای کار دیگر آماده شدهایم و نه وقت آن مانده که از نو شروع کنیم و خود را برای کار دیگر آماده سازیم. عادت است که طبقات مختلف جامعه را از به هم ریختگی مصون میدارد.
در حدود بیست و پنج سالگی معین میشود هر کس از چه طبقه است و چه کاره خواهد بود. صفات لازم برای حرفه یک بازرگان جوان، یک پزشک جوان، یک رئیس اداره جوان، یا یک مشاور حقوقی جوان، در این سن در او استقرار پیدا میکند. در این سن در طرز تفکر و بینش اشخاص خطوط و شیارهای ریزی میبینید و تمایلات و خواستههای خاصی مییابید که کم کم جزء شخصیت آنها میشود و نمیتوانند آنها را از خود دور کنند. بر روی هم بهتر هم همین است که نتوانند. برای دنیا همین وضع مفید است که شخصیت بیشتر ما در سی سالگی چون سنگ خاره مستحکم میشود و دیگر نرم نمیگردد. اگر دوره میان بیست و سی، دوره متشکل شدن عادات حرفهای و عقلانی است، دوره پیش از آن در پیدایش و تشکیل عادات شخصی، از قبیل طرز تلفظ کلمات، سبک سخن گفتن، اطوار وحرکات و امثال اینها، اهمیت بیشتری دارد. زبانی را که پس از بیست سالگی میآموزید، به سختی میتوانید درست با اکسان خود زبان تلفظ کنید. جوانی که به محیط اجتماعی بالاتر از خود قدم میگذارد، به سختی میتواند معایب و نقایصی را که معاشرین سنین رشد در او ایجاد کرده و رسوخ دادهاند، از یاد ببرد. حتی هر اندازه هم پول در جیب خود داشته باشد، باز بسیار مشکل است که بتواند نظیر یک اشرافزاده بداند چه جور لباس بپوشد. سوداگران اجناس خود را با همان اشتیاق که به شیکپوشترین افراد عرضه میکنند، بر او همعرضه میدارند؛ ولی او نمیتواند از عهده انتخاب چیزهای مناسب برآید. یک قانون نامریی چون قوه جاذبه، نیرومند و قوی، او راهمچنان در مدار اصلی خود نگه میدارد. لباس پوشیدن او امسال همان است که پارسال بود، و این نکته که آشنایان شیکپوش او چگونه توانستهاند لباسهای مناسب برای خود تهیه کنند، تا لحظه مرگ بر او پوشیده خواهد ماند.
بنابراین، بزرگترین اصل تعلیم و تربیت این است که دستگاه عصبی خود را به جای آنکه دشمن خود کنیم، دوست خود سازیم. باید آنچه کسب کردهایم، سرمایه قرار دهیم و با سود آن آسوده زندگی کنیم. باید تا حدی که ممکن است، خود را به کارهای سودمند معتاد سازیم و همانطور که کاملاً مراقبیم به طاعون مبتلا نشویم، مراقبت کنیم با صفاتی بار نیاییم که شاید روزی سد راه ترقی شود و به پیشرفت ما لطمه بزند.
هر قدر بیشتر بتوانیم امور جزیی زندگی را به دست اتوماتیسم بیدردسر عادت بسپاریم، نیروهای عالی مغز برای فعالیتهای دیگر فارغتر میماند. هیچ موجود انسانی بیچارهتر از آن کس نیست که هیچ چیز برایش عادی نیست؛ در همه چیز احتیاج به تصمیم داشته باشد: در روشن کردن هر سیگار، نوشیدن هر فنجان چای، خوابیدن و بیدار شدن هر روز، و شروع سادهترین و جزئیترین کارها به تأمل و اندیشه و اتخاذ تصمیم نیازمند باشد. درست نیمی از عمر این گونه اشخاص صرف تصمیم یا تاسف بر کارهایی میشود که باید آنقدر برایشان عادی شده باشد که بیتوجه و خود به خود انجام دهند. در فصل «عادت اخلاقی» کتاب پرفسور بین، نظرهای شایان تحسینی وجود دارد که از مجموع آنها دو اصل کلی مهم به دست می آید:
۱ـ در تحصیل عادت جدید یا ترک عادت سابق باید دقت کنیم قدم نخستین را با حداکثر قدرت و تصمیم برداریم. همه مقتضیاتی را که ممکن است در به کار انداختن نیروهای لازم موثر واقع شود، جمعآوری کنید. با جدیت هر چه تمامتر خود را در شرایطی قرار دهید که وضع جدید را تقویت کند و برای خویش قیودی ایجاد کنید که با وضع سابق ناسازگار باشد. حتی اگر وضع اجازه میدهد، یک ضمانت اجتماعی برای خود درست کنید. خلاصه، تصمیم خود را با هر کمک مناسبی که به نظرتان میرسد، پیش ببرید.
این روش به قدم اول شما چنان نیروی موثر فوریی میبخشد که نمیگذارد خیال به هم زدن تصمیم جدید به آن زودی که در غیر این صورت ممکن بود در شما پیدا شود، به مغز شما راه پیدا کند. هر روز که در هم شکستن تصمیم جدید به تاخیر افتد، یک درجه امیدوارتر میشوید که هرگز شکسته نخواهد شد.
۲ـ تا عادت جدید در شما درست ریشه نکرده، هرگز نگذارید استثنا در کار شما پیش بیاید. اگر یک بار به طور استثنا به وضع سابق برگشت کنید، مثل این است که بگذارید گلوله نخی که با دقت میپیچید، یکباره از دستتان بیفتد. همین یک بار افتادن، بیش از چندین دور را باز میکند و باید دوباره بپیچید. مداومت هر کار معین تنها وسیله مهمی است که میتواند دستگاه اعصاب را درست و بینقص به کار بیندازد. همان طور که پرفسور بین میگوید:
خاصیت ویژه عادات اخلاقی، برخلاف اکتسابات عقلی، وجود دو نیروی متقابل و متضاد است که به تدریج یکی رو بهزوال میرود و دیگری جانشین آن میگردد. با این وضع، بالاترین چیز آن است که هیچ یک از صحنههای جنگ این دو نیروی متقابل را نبازیم. هر بار که جانب باطل غلبه کند، اثر چندین بار غلبه جانب حق را خنثی میکند. بنابراین مقتضای احتیاط لازم آن است که وضع دو نیرو چنان تنظیم شود که غلبه متوالیا با یکی از آنها باشد، تا بر اثر تکرار، چنان نیرومند و مستحکم شود که دیگر به هیچ وجه و در هیچ موقع نشود با آن مقابله و ستیزه کرد. این است بهترین خط مشی اخلاقی که میشود فرض کرد.
احتیاج به موفقیت قاطع و اطمینان بخش در آغاز کار، امری ضروری است. شکست وهله اول زمینه مساعدی برای تزلزل قدرت همه تلاشهای بعدی است؛ در صورتی که مشاهده گذشته موفقیتآمیز موجب تقویت بعدی اعصاب انسان است. گوته به مردی که درباره کار مهمی با او مشورت میکرد و به توانایی خود بر انجام آن کار اعتماد داشت، میگوید: «شما فقط بدین محتاجید که روی دستهایخود بزنید!» این جمله تاثیر خط مشی موفقیتآمیز گوته را در اعصاب و روحیات خود او روشن میکند.
اکنون این سوال پیش میآید که: مگر نباید در مبارزه با اعتیاد و نظایر اینها به تدریج عمل کرد؟ در این قسمت تجارب تا حدودی مختلف است؛ ولی میتوان گفت که اختلاف بیشتر مربوط به اوضاع و احوال شخصی و تعیین بهترین روش مناسب با احوال شخصی است؛ وگرنه در این اصل اساسی همه متفقند که اگر واقعا میسر باشد، بهترین طریق همان است که عادت جدید یکباره و سریع تحصیل شود. البته باید دقت کنیم که بر اراده خود وظیفهای چنان سنگین تحمیل نکنیم که یقین داریم از همان قدم اول دچار شکست میگردد. در هر حال، بهترین راه برای نیل به مقصود، خواه در ترک عادتهایی از قبیل افیون و خواه در کارهای سادهای از قبیل ساعت برخاستن از خواب یا شروع به کار، این است که با در نظر گرفتن قدرت خود، در یک دوره کوتاه و سریع به خود فشار بیاوریم و بقیه وقت خود را آسوده و آزاد باشیم. شگفت آنکه اگر شوق خود را به کلی بیغذا بگذاریم، زود از لاغری میمیریم!
«پیش از اینکه شخص به نو ساختن خود شروع کند، باید بتواند روی یک راه باریک مستقیم، بیانحراف و بیآنکه به چپ و راست بنگرد، راه برود. آن که هر روز تصمیم تازهای میگیرد، مثل کسی است که باید از گودالی بپرد، ولی هر بار که برای پریدن خیز میگیرد، به محض رسیدن لب گودال بایستد و برگردد که دوباره خیز بگیرد. تجمع قوای اخلاقی و تمرکز آنها بدون پیشرفت پیگیر و مداوم میسر نیست. تنها به برکت قدرت تمرین مداوم است که به تجمع و تمرکز قوا نائل و بدان معتاد میشویم.»۳
به دو اصل نامبرده میتوان اصل سومی را افزود:
[۳ـ] همان فرصت نخستین را بگیرید و روی هر تصمیمی که میگیرید و هر شوق درونی که در جهت تامین عادات ارزویی خود مییابید، به عمل بپردازید. اراده و شوق وقتی به آن حد برسد که خاصیت اتوماتیسم پیدا کند، قدرت آن را دارد که وضع جدید را به مغز منتقل کند، نه در همان لحظه اول که تازه پدید آمده است.
همان طور که نویسنده اخیر خاطرنشان میکند: زمینهای مساعد و جدی برای عمل لازم است تا نقطه اتکایی فراهماید و اهرمی که با آن، قدرت اراده چندین برابرمیشود بر آن تکیه کند و سر دیگرش بلند شود، وگرنه آن کس که زمینه مساعد جدی برای عمل ندارد تا فشار نقطه اتکای اهرم را تحمل کند، کارش فقط ژست و ادا و اطوار توخالی است.
اگر شخص زمینه جدی برای عمل نداشته باشد، هر قدر ذهنش انباشته از اصول و قواعد اخلاقی و احساساتش خوب و عالی باشد، باز ممکن است به نتیجه نرسد و نفسانیاتش همیشه بلا اثر بماند. ضرب المثلی هست که نیتهای خوب و بیعمل سنگفرش جهنم است!. این همان نتیجهای است که از قواعد سه گانه مزبور به دست میآید. همان طور که جان استورات میل میگوید: «خلق و خوی ارادهای است که درست در نفس مستقر شده باشد.» اراده به این معنایی که او در این عبارت خواسته، هماهنگی فکر برای عمل، در راهی محکم و سریع و مشخص، مافوق همه حوادث و رویدادهای زندگی است.
اندیشه هر کار فقط به نسبت دوام لاینقطع آن، که خود به خود به وقوع کار منجر میشود، در ما راسخ و موثر میشود و مغز بدان معتاد میگردد. اگر شوق یا اراده خوبی را بیآنکه به نتیجه عملی برسد از دست بدهیم، بدتر از آن است که شانس خوبی را از دست داده باشیم؛ زیرا کمترین اثرش این است که تصمیمهای دیگر را نیز مسلما از اینکه در راهی نتیجهبخش بیفتد، بازمیدارد.
منش هیچ کس پستتر از منش شخص احساساتی و خیالی و رویابین نیست که عمری را در دریای متلاطم احساسات تهییج شده میگذراند، ولی هرگز کاری مردانه و جدی از او سر نمیزند. نمونه بارزی از این افراد «روسو» است. روسو با کلمات نافذ و بلیغ خود به همه مادران فرانسوی توصیه میکند که پیرو طبیعت باشند و خود به پرستاری و تربیت فرزندانشان بپردازند؛ ولی خود او برخلاف گفته خود، فرزندانش را به شیرخوارگاه میفرستد تا از آنها پرستاری کنند!
هر کس از ما که به کار خوب اخلاقی مطلق اظهار اشتیاق کند، ولی در مقام عمل، آنجا که همین کار اخلاقی خوب با لباس بدل لابلای لوازم نامطلوب و بدنمای دیگر سر راه او قرار گرفته، آن را ترک کند، به سهم خود در همان راه روسو قدم گذارده است. در این روزگار همه فضائل لابلای لوازم ناپسند و نامطلوبی نهفته است. وای بر آن کس که فضائل را فقط وقتی بشناسد که آنها را در ذهن خود به شکل مطلق و خالص تصور کند! اشخاصی که در خواندن داستان و رفتن به نمایش افراط میکنند، از همین قبیلاند. عادات اینها هیولای عجیبی است؛ مثلا یک خانم روس در تماشاخانه به حال بازیکنان خیالی نمایش اشک میریخت، ولی در همان حال کالسکهچی او بیرون، از شدت سرما یخ کرده بود و خانم از این بابت هیچ نگرانی نداشت! از این قبیل وقایع همه جا، ولو با زنندگی کمتری، اتفاق میافتد. حتی اعتیاد به افراط بیاندازه در موسیقی، برای کسانی که نه خود نوازندهاند و نه از موهبت موسیقی به اندازه کافی برخوردارند تا آن را فقط در راه عقلانی خالص آن به کار برند، شخصیت افراد را متزلزل و آنان را سستعنصر میکند؛ چون غالبا مملو از هیجاناتی میشوند که معمولا بیآنکه به مرحله عمل برسد، نابود میگردد. چارهای نیست جز اینکه انسان هرگز حاضر نشود در یک کنسرت احساساتی پیدا کند که بعدا منشا صدور کاری از او شود، اگر چه ناچیزترین کارهای دنیا باشد؛ مثلا اگر شجاعت کارهای بزرگ را ندارد، لااقل با مادربزرگش با نرمی و ملاطفت صحبت کند؛ یا در یک وسیله حمل و نقل عمومی صندلی خود را به دیگری واگذارد. در هر حال این احساسات او در عمل ظاهر شود.
حالات اخیر ما را بر این نکته واقف میکند که نه تنها خطوط مخصوص، بلکه اشکال عمومی کار نیز به وسیله عادت در مغز منطبع میشود؛ مثلا اگر اجازه دهیم خواستهای ما رو به زوال بروند، رو به زوال خواهند گذاشت. به همین دلیل باید گفت که اگر غالبا از جد و جهد و عمل خودداری کنیم، استعداد جد و جهد ما پیش از آنکه خودمان متوجه شویم، از بین خواهد رفت. یا اگر بگذاریم دقت و عنایت و توجه ما این سو و آن سو برود، برای همیشه چنین خواهد ماند. سعی و دقت، دو نام برای یک واقعیت روانیاست؛ ولی ما به درستی نمیدانیم که این دو به کدام یک از جریانهای مغز ارتباط دارند. عمدهترین دلیل بر اینکه اجمالا به جریانهای مغز مربوطند و یکسره کار روح نیستند، این است که دریافتهایم تا حدودی از موارد قانون عادتاند که یک قانون مادی است.
آخرین اصل عملی مربوط به عادات اراده که ما میتوانیم طرح کنیم، این است که با مختصر تمرین روزانه، استعداد جد و جهد را در خود زنده نگه دارید، اگر چه در کارهای بیفایده و غیرضروری باشد؛ مثلا یک یا چند کار ناچیز و غیر ضروری را برای ریاضت و ورزش تصمیم و شجاعت در خود به طور منظم انجام دهید. هر روز یا یک روز در میان کاری انجام دهید، فقط به این منظور که کار مرتبی انجام داده باشید که هرگز از شما ترک نمیشود، به طوری که چون ساعت آن کار فرارسد، هیچ گاه شما را آرام و بیحرکت برای قیام به آن نیابند.
این نوع ریاضت و تمرین نظیر حق بیمهای است که شخص برای خانه و اثاث خود میپردازد. موقع پرداخت فایدهای به حال او ندارد، شاید هم این پول هرگز به جیب او برنگردد؛ ولی اگر اتشسوزی به سراغ او بیاید تنها آنچه تاکنون پرداخته است، او را از خانه خرابی نجات خواهد داد. عینا همین است وضع کسی که با انجام کارهای بیفایده و غیرضروری خود را به تمرکز توجه و دقت، قوت اراده و خویشتنداری معتاد میکند. چنین کس در آن موقع که هر چه پیرامون اوست دچار تزلزل و بیثباتی است، چون برج بر جای خواهد ایستاد؛ در صورتی که همقطاران سست او چون ذرات کاه در برابر تندباد پراکنده و نابود شدهاند. از اینجاست که روانشناسی اخلاقی قویترین دستیار علم اخلاق است.
جهنمی که بر طبق معتقدات دینی در دنیای دیگر بدان مبتلا میشویم، بدتر از جهنمی نیست که در این دنیا با بد آموزی و انداختن نفسانیات خود در راههای غلط و کسب عادتهای ناروا برای خود میسازیم! اگر جوانان میتوانستند تشخیص دهند که چقدر زود به توده متحرکی از عادات مبدل میشوند، در آن وقت که چون ترکهتر حالت ارتجاعی و پلاستیکی داشتند، بیشتر به ساختمان خود عنایت میکردند. خوب یا بد، ماییم که رشته سرنوشت خود را میتابیم و این رشته تافته هرگز از هم باز نخواهد شد.۴ کوچکترین ضربه پاکی یا ناپاکی و گناه که بر این پیکر وارد آید، جای آن برای همیشه باقی خواهد ماند. در نمایشنامه «جفرسن، ریبوان و نیکل بادهگسار»، هر بار که در انجام وظیفه خود قصور میورزد، با خود میگوید: «این یک بار هیچ؛ این را نمیشمرم!» بسیار خوب، او میتواند این بار را نشمرد؛ شاید خدای رئوف هم ان را نشمرد، ولی بی کم و زیاد شمردهخواهد شد. مولکولهای سلولهای عصبی و بافتهای او همه این یک بارها را میشمرند و ثبت و بایگانی میکنند، تا بار دیگر که در معرض وسوسه و اغوا قرار میگیرد، علیه او به کار رود.
در ترجمان تحت اللفظی مو به مو و دقیق علم از عالم واقع، هر کار که از ما سر زند، هرگز محو نخواهد شد. این البته از جهتی خوب است و از جهتی هم بد. همان طور که ما بر اثر چندین بار شرابخواری متناوب دایمالخمر میشویم، بر اثر ساعتها کار متناوب علمی و عملی نیز در کار خود مسلط و ماهر و با تجربه میشویم؛ گرچه در عین حال در عرفیات و اخلاقیات ضعیف میگردیم.
هیچ جوان نوخاسته را نگذارید نسبت به نتیجه تعلیم و تربیت خود، در هر راه که هست، ذرهای نگرانی و تشویش داشته باشد. اگر اینجوان در همه ساعات ایام کار خود با ایمان و اطمینان به کار مشغول باشد، ممکن است به نتیجه نهایی برسد و در هر حرفه که انتخاب کرده، با اطمینان کامل به صبح سعادت خود امیدوار باشد: یک روز سر از خواب بردارد و خود را از افراد مستعد و شایسته دوران خود بیابد. آرام آرام، ضمن کارهای جزیی روزانه که در حرفه خود انجام میدهد، قدرت اظهار نظر در همه موضوعات مربوط به آن حرفه همچون سرمایه و ثروتی که هرگز بر باد نرود، در او به حد کامل خواهد رسید.باید جوانان از این رمز ترقی آگاه گردند. بیاطلاعی از این راز بیش از همه علل احتمالی دیگر در جوانانی که به کارهای سخت مبادرت میکنند، تولید ترس و ضعف خواهد کرد.
پینوشتها:
۱- ژنران و رجل سیاسی انگلیسی، ۱۸۵۲ـ۱۷۶۹
۲- توماس هنریهاکسلی، زیستشناس انگلیسی، ۱۸۹۵ـ۱۸۲۵
۳- این قسمت از کتاب. ج. بانسن نقل شده است.
۴- نکوهش مکن چرخ نیلوفری را
برون کن ز سر باد خیره سری را
تو چون خود کنی اختر خویش را بد
مدار از فلک چشم نیک اختری را
(ناصرخسرو)
مربوطه به : دستهبندی نشده











