پایین کشیدن ابوبکر و عمر از منبر توسط امام حسن و امام حسین
۲۲ دی, ۱۳۸۸ | دیدگاهها ۱
روایاتی در منابع اهل سنت با سند صحیح نقل شده است که امام حسن علیه السلام در زمان ابوبکر به مسجد رفت و ابوبکر را در حالی که خطبه میخواند از منبر به زیر کشید و فرمود که از منبر پدر من بیا پایین.
همچنین روایات دیگری نیز با سند صحیح نقل شده است که همین داستان در زمان عمر بن الخطاب توسط امام حسین علیه السلام اتفاق افتاده است.
پایین کشیدن ابوبکر از منبر، توسط امام حسن علیه السلام:
علامه بلاذری در کتاب انساب الأشراف مینویسد:
وحدثنی عبد الله بن صالح عن حماد بن سلمة عن هشام بن عروة عن عروة قال: خطب أبو بکر یوماً فجاء الحسن فقال: انزل عن منبر أبی. فقال علی: لیس هذا عن ملأ منا.
روزی ابوبکر خطبه میخواند، (امام) حسن (علیه السلام) آمد و فرمود: از منبر پدر من بیا پایین. علی علیه السلام گفت: این کار او به دستور ما نبوده است.
البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفای۲۷۹هـ)، أنساب الأشراف، ج ۱، ص ۳۸۳، طبق برنامه الجامع الکبیر.
بررسی سند روایت:
عبد الله بن صالح:
عبد الله بن صالح بن مسلم العجلی ثقة من التاسعة.
عبد الله بن صالح، مورد اعتماد و از طبقه نهم روات است.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای۸۵۲هـ)، تقریب التهذیب، ج ۱، ص ۳۰۸، رقم: ۳۳۸۹، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید – سوریا، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶٫
حماد بن سلمة:
حماد بن سلمة بن دینار الإمام أبو سلمة أحد الأعلام…
حماد بن سلمه، پیشوا و یکی از مشاهیر است.
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای ۷۴۸ هـ)، الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج ۱، ص ۳۴۹، رقم: ۱۲۲۰، تحقیق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامیة، مؤسسة علو – جدة، الطبعة: الأولى، ۱۴۱۳هـ – ۱۹۹۲م.
هشام بن عروة:
هشام بن عروة أبو المنذر وقیل أبو عبد الله القرشی أحد الأعلام… قال أبو حاتم ثقة إمام فی الحدیث.
هشام بن عروة، یکی از مشاهیر علم است، ابو حاتم گفته: مورد اعتماد و در علم حدیث، پیشوا بود.
الکاشف ج ۲، ص ۳۳۷، رقم: ۵۹۷۲٫
عروة بن زبیر:
عروة بن الزبیر أبو عبد الله… قال بن سعد کان فقیها عالما کثیر الحدیث ثبتا مأمونا.
ابن سعد گفته: عروة بن زبیر، فقیه، دانشمند، مورد اعتماد در نقل روایت و امانتدار بود، روایات زیادی نقل کرده است.
الکاشف ج ۲، ص ۳۷۷۲، رقم: ۳۷۷۵٫
بنابراین سند روایت کاملا صحیح و راویان آن از بزرگان اهل سنت هستند.
ابن جوزی حنفی در کتاب المنتظم، أبوسعید آبی در نثر الدرر، محب الدین طبری در الریاض النضرة، جلال الدین سیوطی در جامع الأحادیث مینویسند:
حدثنا هشام بن عروة عن أبیه قال: قعد أبو بکر على منبر رسول الله صلى الله علیه وسلم فجاءه الحسن بن علی فصعد المنبر وقال انزل عن منبر أبی فقال له أبو بکر منبر أبیک لا منبر أبی فقال علی رضی الله عنه وهو فی ناحیة القوم إن کانت لعن غیر أمری.
ابوبکر بر منبر رسول خدا (ص) نشسته بود، حسن بن علی (علیهما السلام) آمد و بر منبر بالا رفت و فرمود: از منبر پدر من پایین بیا، ابوبکر گفت: (بلی) این منبر پدر تو است نه منبر پدر من، علی (علیه السلام) که در گوشهای در میان مردم نشسته بود فرمود: این کار او به دستور من نبوده است.
ابن الجوزی الحنبلی، جمال الدین ابوالفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفای ۵۹۷ هـ)، المنتظم فی تاریخ الملوک والأمم، ج ۴، ص ۷۰، ناشر: دار صادر – بیروت، الطبعة: الأولى، ۱۳۵۸؛
الآبی، ابوسعد منصور بن الحسین (متوفای۴۲۱هـ)، نثر الدر فی المحاضرات، ج ۱، ص ۲۲۷، تحقیق: خالد عبد الغنی محفوط، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت /لبنان، الطبعة: الأولى، ۱۴۲۴هـ – ۲۰۰۴م ؛
الطبری، ابوجعفر محب الدین أحمد بن عبد الله بن محمد (متوفای۶۹۴هـ)، الریاض النضرة فی مناقب العشرة، ج ۲، ص ۱۴۸، تحقیق عیسی عبد الله محمد مانع الحمیری، ناشر: دار الغرب الإسلامی – بیروت، الطبعة: الأولى، ۱۹۹۶م؛
السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای۹۱۱هـ)، جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الکبیر)، ج ۱۳، ص ۹۳، طبق برنامه الجامع الکبیر.
پایین کشیدن عمر از منبر، توسط امام حسین علیه السلام:
حدثنا أبو مسلم حدثنی أبی أحمد حدثنا سلیمان بن حرب ثنا حماد بن زید عن یحیى بن سعید عن عبید بن حنین عن حسین بن على قال صعدت إلى عمر رضی الله عنه وهو على المنبر فقلت إنزل عن منبر أبی واذهب إلى منبر أبیک قال من علمک هذا قلت ما علمنی أحد قال منبر أبیک والله منبر أبیک والله منبر أبیک والله وهل أنبت الشعر على رؤوسنا إلا أنتم جعلت تأتینا جعلت تغشانا.
از حسین بن علی (علیهما السلام) نقل شد است که: بر منبر بالا رفتم در حالی که عمر بر منبر نشسته بود، به او گفتم: از منبر پدر من بیا پایین و برو بر منبر پدر خودت بنشین. عمر گفت: چه کسی این سخن را به تو یاد داده است؟ گفتم: کسی به من یاد نداده است؟ عمر گفت: منبر پدر تو است، سوگند به خدا که منبر پدر تو است، آیا جز شما کس دیگری بر سر ما مو رویانده است؟ چه قدر شایسته است که روزی پیش ما بیای و به ما سر بزنی.
العجلی، أبی الحسن أحمد بن عبد الله بن صالح (متوفای ۲۶۱هـ)، معرفة الثقات من رجال أهل العلم والحدیث ومن الضعفاء وذکر مذاهبهم وأخبارهم، ج ۱، ص ۳۰۱، رقم: ۳۱۰، تحقیق: عبد العلیم عبد العظیم البستوی، ناشر: مکتبة الدار – المدینة المنورة – السعودیة، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۵ – ۱۹۸۵م.
جالب این است که عمر اعتراف میکند: « وهل أنبت الشعر على رؤوسنا إلا أنتم ؛ آیا جز شما کس دیگری بر سر ما مو رویانده است؟».
و در روایتی که ذهبی و دیگران نقل کردهاند آمده است:
وهل أنبت على رؤوسنا الشعر إلا الله ثم أنتم.
آیا جز این است که مو را بر سرما خداوند و سپس شما رویاندهاید؟
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای ۷۴۸ هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج ۳، ص ۲۸۵، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة – بیروت، الطبعة: التاسعة، ۱۴۱۳هـ.
و این یعنی پذیرش ولایت تکوینی اهل بیت علیهم السلام توسط عمر بن الخطاب.
ولایت رسول خدا و اهل بیت علیهم السلام بر دو نوع است:
اول: ولایت باطنى، معنوى و ذاتى که موهبتی است از جانب پروردگار و لازمه آن وساطت در فیوضات تکوینى الهى و تصرف و ولایت در امور عالم است
آیت الله جوادى آملى در تعریف ولایت تکوینى مىنویسند:
ولایت تکوینى یعنى سرپرستى موجودات جهان و عالم خارج و تصرف عینى داشتن در آنها، مانند ولایت نفس انسانى بر قواى درونى خودش. هر انسانى نسبت به قواى ادراکى خود مانند نیروى وهمى و خیالى و نیز بر قواى تحریکى خویش مانند شهوت و غضب، ولایت دارد؛ بر اعضاء و جوارح سالم خود ولایت دارد؛ اگر دستور دیدن مىدهد، چشم او را اطاعت مىکند و اگر دستور شنیدن مىدهد، گوش او مىشنود و اگر دستور برداشتن چیزى را صادر مىکند، دستش فرمان مىبرد و اقدام مىکند؛ البته این پیروى و فرمانبرى در صورتى است که نقصى در این اعضاء وجود نداشته باشد. بازگشت ولایت تکوینى به “علت و معلول” است. این نوع ولایت، تنها بین علت و معلول تحقق مىیابد.
جوادى آملى ، عبدالله، ولایت فقیه، ص۱۲۳، ناشر: مرکز نشر اسراء.
این نوع از ولایت موهبتی است الهی ، قابل تشریع نیست و همواره با ولی الله و از آثار وجودی او است
دوم: ولایت عامه مجعول تشریعى که منصبی است الهى و قائم به شخص و در هنگام حیات او خواهد بود که از جمله آثار آن، واجب الإطاعه بودن، گواهی و شهادت بر اعمال و عقائد بندگان خدا و… است.
خلیفه دوم با گفتن این جمله و نسبت دادن رویاندن موهای سر خود را به خداوند و سپس به اهل بیت علیهم السلام، ثابت میکند که حتی ولایت از نوع اول که همان ولایت تکوینی و وساطت در فیض باشد، نیز قابل تردید نیست؛ چه رسد به ولایت تشریعی.
بررسی سند روایت:
أبومسلم الحسن بن أحمد:
الحسن بن أحمد بن أبی شعیب الحرانی… ثقة.
حسین بن احمد، مورد اعتماد است.
الکاشف ج ۱، ص ۳۲۱، رقم: ۱۰۰۹
احمد بن عبد الله:
أحمد بن عبد الله بن أبی شعیب مسلم الحرانی أبو الحسن مولى قریش ثقة.
احمد بن عبد الله، مودر اعتماد است.
تقریب التهذیب ج ۱، ص ۸۱، رقم: ۵۷
سلیمان بن حرب:
سلیمان بن حرب الإمام أبو أیوب الواشحی البصری قاضی مکة… قال أبو حاتم إمام من الأئمة لا یدلس ویتکلم فی الرجال وفی الفقه.
امام سلیمان بن حرب، قاضی مکه بود، ابوحاتم گفته: پیشوای از پیشوایان بود که هرگز تدلیس (سعی در صحیح جلوه دادن روایت ضعیف) نمیکرد و در علم رجال و فقه صاحب نظر بود.
الکاشف ج ۱، ص ۴۵۸، رقم: ۲۰۷۹٫
حماد بن زید:
حماد بن زید بن درهم الإمام أبو إسماعیل الأزدی الأزرق أحد الأعلام… قال بن مهدی ما رأیت أحدا لم یکتب أحفظ منه وما رأیت بالبصرة أفقه منه ولم أر أعلم بالسنة منه.
امام حماد بن زید، یکی از مشاهر علم بود، ابن مهدی گفته: ندیدم کسی را که روایت را ننویسد و در حفظ از او برتر باشد، در بصره مردی دانشمند تر از او ندیدیم، و کسی را آگاهتر از او به سنت ندیدم.
الکاشف ج ۱، ص ۳۴۹، رقم: ۱۲۱۹
یحیی بن سعید:
یحیى بن سعید بن قیس بن عمرو الإمام أبو سعید الأنصاری قاضی السفاح… حافظ فقیه حجة.
امام یحیی بن سعید، حافظ، دانشمند و (سخن او) حجت بود.
الکاشف ج ۲، ص ۳۶۶، رقم: ۶۱۷۶
عبید بن حنین:
عبید بن حنین… وثقه بن سعد.
ابن سعد عبید بن حنین را توثیق کرده است.
الکاشف ج ۱، ص ۶۸۹، رقم: ۳۶۱۳٫
شمس الدین ذهبی در سیر أعلام النبلاء و تاریخ الإسلام همین روایت را نقل و گفته است:
إسناده صحیح.
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای ۷۴۸ هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج ۳، ص ۲۸۵، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة – بیروت، الطبعة: التاسعة، ۱۴۱۳هـ؛
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای ۷۴۸ هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج ۵، ص ۱۰۰، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربی – لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷م.
ابن حجر عسقلانی نیز بعد از نقل این روایت میگوید:
سنده صحیح.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای۸۵۲هـ)، الإصابة فی تمییز الصحابة، ج ۲، ص ۷۸، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعة: الأولى، ۱۴۱۲هـ – ۱۹۹۲م.
جلال الدین سیوطی نیز همین روایت را با سند دیگر از ابن عساکر نقل و میگوید:
إسناده صحیح.
السیوطی الشافعی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای۹۱۱هـ)، تاریخ الخلفاء، ج ۱، ص ۱۴۳، تحقیق: محمد محی الدین عبد الحمید، ناشر: مطبعة السعادة – مصر، الطبعة: الأولى، ۱۳۷۱هـ – ۱۹۵۲م.
همچنین ابن شبه نمیری در تاریخ المدینة، اسلم واسطی در تاریخ خود، دارقطنی در فضائل الصحابة، ابن عساکر شافعی در تاریخ مدینه دمشق، ابن أبی جراده در بغیة الطلب، مزی در تهذیب الکمال، ابن حجر عسقلانی در تهذیب التهذیب و المطالب العالیه، شمس الدین سخاوی در التحفة اللطیفة، جلال الدین سیوطی در جامع الأحادیث و… این داستان را نقل کردهاند.
النمیری البصری، ابوزید عمر بن شبة (متوفای۲۶۲هـ)، تاریخ المدینة المنورة، ج ۲، ص ۱۱، ح۱۳۵۸ و ۱۳۵۹، تحقیق علی محمد دندل ویاسین سعد الدین بیان، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت – ۱۴۱۷هـ-۱۹۹۶م؛
الواسطی، أسلم بن سهل الرزاز (متوفای۲۹۲هـ)، تاریخ واسط، ج ۱، ص ۲۰۳، تحقیق: کورکیس عواد، ناشر: عالم الکتب – بیروت، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۶هـ؛
الدارقطنی البغدادی، ابوالحسن علی بن عمر بن أحمد بن مهدی (متوفای ۳۸۵هـ)، فضائل الصحابة للدارقطنی، ج ۱، ص ۱۱، طبق برنامه الجامع الکبیر؛
ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفای۵۷۱هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج ۱۴، ص ۱۷۵ و ج ۳۰، ص ۳۰۷، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۵؛
إبن أبی جرادة، کمال الدین عمر بن أحمد (متوفای۶۶۰هـ)، بغیة الطلب فی تاریخ حلب، ج ۶، ص ۲۵۸۴ وص ۲۵۸۵، تحقیق: د. سهیل زکار، ناشر: دار الفکر؛
المزی، یوسف بن الزکی عبدالرحمن ابوالحجاج (متوفای۷۴۲هـ)، تهذیب الکمال، ج ۶، ص ۴۰۴، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة – بیروت، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۰هـ – ۱۹۸۰م؛
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای۸۵۲هـ)، تهذیب التهذیب، ج ۲، ص ۳۰۰، ناشر: دار الفکر – بیروت، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ م؛
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای۸۵۲هـ)، المطالب العالیة بزوائد المسانید الثمانیة، ج ۱۵، ص ۷۶۰، تحقیق: د. سعد بن ناصر بن عبد العزیز الشتری، ناشر: دار العاصمة/ دار الغیث، الطبعة: الأولى، السعودیة – ۱۴۱۹هـ؛
السخاوی، شمس الدین محمد بن عبد الرحمن(متوفای۹۰۲هـ)، التحفة اللطیفة فی تاریخ المدینة الشریفة، ج ۱، ص ۲۹۵، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت، الطبعة: الأولى، ۱۴۱۴هـ/ ۱۹۹۳م؛
السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای۹۱۱هـ)، جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الکبیر)، ج ۱۳، ص ۴۴۲، طبق برنامه الجامع الکبیر؛
البغدادی، أحمد بن علی ابوبکر الخطیب (متوفای۴۶۳هـ)، تاریخ بغداد، ج ۱، ص ۱۴۱، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت؛
آن چه این روایات ثابت میکند این است که اهل بیت علیهم السلام مشروعیت خلافت شیخین را قبول نداشته و این منصب را تنها شایسته خود میدانستهاند.
آیا با وجود مخالفت اهل البیت علیهم السلام؛ همان کسانی که خداوند شهادت به طهارت آنان داده و رسول او آنها را عدل و همتراز قرآن قرار داده است، شبههای در عدم مشروعیت خلافت شیخین باقی میماند؟
گروه پاسخ به شبهات
مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)
مربوطه به : متفرقه






سلام
امام زمان ظهور کنه ند نفر رو از منبر می کشه پایین؟